cloggies

[ایالات متحده]/ˈklɒɡi/
[بریتانیا]/ˈklɑːɡi/

ترجمه

adj. چسبناک; مانع

عبارات و ترکیب‌ها

cloggy drain

لوله مسدود

cloggy throat

گلو مسدود

cloggy nose

بینی مسدود

cloggy texture

بافتگی مسدود

cloggy mixture

مخلوط مسدود

cloggy hair

مو مسدود

cloggy feeling

احساس مسدود

cloggy soup

سوپ مسدود

cloggy environment

محیط مسدود

cloggy situation

وضعیت مسدود

جملات نمونه

the sink is clogged and feels quite cloggy.

سینک مسدود شده و حس می‌کند که به شدت مسدود شده است.

after the rain, the roads became very cloggy.

بعد از باران، جاده‌ها بسیار پرحجم شدند.

the cloggy texture of the paint makes it hard to apply.

بافت پرحجم رنگ باعث می‌شود استفاده از آن دشوار باشد.

his breathing was cloggy due to the cold.

به دلیل سرما، تنفس او پرحجم بود.

the cloggy mixture was difficult to stir.

مخلوط پرحجم به سختی قابل هم زدن بود.

the cloggy mud made it hard to walk.

گل پرحجم راه رفتن را دشوار می‌کرد.

she complained about the cloggy feeling in her throat.

او در مورد احساس پرحجم در گلو شکایت کرد.

the cloggy soil prevented the plants from growing.

خاک پرحجم از رشد گیاهان جلوگیری کرد.

his thoughts were cloggy after the long meeting.

بعد از جلسه طولانی، افکار او پرحجم بودند.

the cloggy atmosphere in the room made it uncomfortable.

فضای پرحجم در اتاق آن را ناخوشایند کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید