cloy the palate
آغشته کردن کام
cloying sweetness
شیرینی بیش از حد
cloying sentiment
احساسات بیش از حد شیرین
cloying flavor
طعم بیش از حد شیرین
cloying nature
طبع بیش از حد شیرین
cloy with affection
با محبت آغشته کردن
cloying remarks
اظهارات بیش از حد شیرین
cloying atmosphere
فضای بیش از حد شیرین
cloying charm
جذابیت بیش از حد شیرین
cloying perfume
عطر بیش از حد شیرین
the sweetness of the dessert began to cloy after a few bites.
شیرینی دسر پس از چند گاز شروع به دلزدگی کرد.
his constant compliments started to cloy, losing their sincerity.
ستودن های مداوم او شروع به دلزدگی کرد و صمیمیت خود را از دست داد.
the movie was enjoyable at first, but the repetitive jokes began to cloy.
فیلم در ابتدا لذت بخش بود، اما جوک های تکراری شروع به دلزدگی کردند.
her overly sweet personality can sometimes cloy in large doses.
شخصیت بیش از حد شیرین او گاهی اوقات در مقادیر زیاد دلزدگی ایجاد می کند.
too much sugar in the tea can cloy the taste.
مقدار زیاد شکر در چای می تواند طعم آن را دلپزیر کند.
the romantic gestures were nice, but they started to cloy.
حرکات عاشقانه خوب بودند، اما شروع به دلزدگی کردند.
excessive sentimentality can cloy in a story.
احساسات بیش از حد می تواند در یک داستان دلپزیر باشد.
after a while, the constant praise from her fans began to cloy.
پس از مدتی، تعریف و ستایش مداوم طرفدارانش شروع به دلزدگی کرد.
his attempts to be charming can sometimes cloy rather than impress.
تلاش های او برای جذابیت گاهی اوقات به جای تحت تاثیر قرار دادن، دلپزیر است.
the rich chocolate cake was delicious, but it could cloy quickly.
کیک شکلات غنی بسیار خوشمزه بود، اما می توانست به سرعت دلپزیر شود.
cloy the palate
آغشته کردن کام
cloying sweetness
شیرینی بیش از حد
cloying sentiment
احساسات بیش از حد شیرین
cloying flavor
طعم بیش از حد شیرین
cloying nature
طبع بیش از حد شیرین
cloy with affection
با محبت آغشته کردن
cloying remarks
اظهارات بیش از حد شیرین
cloying atmosphere
فضای بیش از حد شیرین
cloying charm
جذابیت بیش از حد شیرین
cloying perfume
عطر بیش از حد شیرین
the sweetness of the dessert began to cloy after a few bites.
شیرینی دسر پس از چند گاز شروع به دلزدگی کرد.
his constant compliments started to cloy, losing their sincerity.
ستودن های مداوم او شروع به دلزدگی کرد و صمیمیت خود را از دست داد.
the movie was enjoyable at first, but the repetitive jokes began to cloy.
فیلم در ابتدا لذت بخش بود، اما جوک های تکراری شروع به دلزدگی کردند.
her overly sweet personality can sometimes cloy in large doses.
شخصیت بیش از حد شیرین او گاهی اوقات در مقادیر زیاد دلزدگی ایجاد می کند.
too much sugar in the tea can cloy the taste.
مقدار زیاد شکر در چای می تواند طعم آن را دلپزیر کند.
the romantic gestures were nice, but they started to cloy.
حرکات عاشقانه خوب بودند، اما شروع به دلزدگی کردند.
excessive sentimentality can cloy in a story.
احساسات بیش از حد می تواند در یک داستان دلپزیر باشد.
after a while, the constant praise from her fans began to cloy.
پس از مدتی، تعریف و ستایش مداوم طرفدارانش شروع به دلزدگی کرد.
his attempts to be charming can sometimes cloy rather than impress.
تلاش های او برای جذابیت گاهی اوقات به جای تحت تاثیر قرار دادن، دلپزیر است.
the rich chocolate cake was delicious, but it could cloy quickly.
کیک شکلات غنی بسیار خوشمزه بود، اما می توانست به سرعت دلپزیر شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید