| جمع | clunches |
clunch time
زمان کلانچ
clunch together
همراه با کلانچ
clunch party
جشنواره کلانچ
clunch break
استراحت کلانچ
clunch moment
لحظه کلانچ
clunch group
گروه کلانچ
clunch event
رویداد کلانچ
clunch session
جلسه کلانچ
clunch vibe
فضای کلانچ
clunch fun
سرگرمی کلانچ
he decided to clunch the bread before eating.
او تصمیم گرفت قبل از خوردن نان آن را فشار دهد.
they clunched the leaves together to make a nest.
آنها برگها را کنار هم فشار دادند تا یک لانه درست کنند.
she likes to clunch her hair into a bun.
او دوست دارد موهایش را به یک بافت ببندد.
don't clunch the paper, it's important.
کاغذ را فشار ندهید، مهم است.
he clunched the fabric tightly to avoid wrinkles.
او پارچه را محکم فشار داد تا از چروک شدن آن جلوگیری کند.
they clunched the ball before throwing it.
آنها توپ را قبل از پرتاب کردن فشار دادند.
she clunched her fists in frustration.
او در ناامیدی مشت های خود را فشار داد.
he clunched the toy in his hands.
او اسباببازی را در دستان خود فشار داد.
she clunched the dough to make cookies.
او خمیر را فشار داد تا کوکی درست کند.
they clunched the clay to shape it.
آنها رس را فشار دادند تا آن را شکل دهند.
clunch time
زمان کلانچ
clunch together
همراه با کلانچ
clunch party
جشنواره کلانچ
clunch break
استراحت کلانچ
clunch moment
لحظه کلانچ
clunch group
گروه کلانچ
clunch event
رویداد کلانچ
clunch session
جلسه کلانچ
clunch vibe
فضای کلانچ
clunch fun
سرگرمی کلانچ
he decided to clunch the bread before eating.
او تصمیم گرفت قبل از خوردن نان آن را فشار دهد.
they clunched the leaves together to make a nest.
آنها برگها را کنار هم فشار دادند تا یک لانه درست کنند.
she likes to clunch her hair into a bun.
او دوست دارد موهایش را به یک بافت ببندد.
don't clunch the paper, it's important.
کاغذ را فشار ندهید، مهم است.
he clunched the fabric tightly to avoid wrinkles.
او پارچه را محکم فشار داد تا از چروک شدن آن جلوگیری کند.
they clunched the ball before throwing it.
آنها توپ را قبل از پرتاب کردن فشار دادند.
she clunched her fists in frustration.
او در ناامیدی مشت های خود را فشار داد.
he clunched the toy in his hands.
او اسباببازی را در دستان خود فشار داد.
she clunched the dough to make cookies.
او خمیر را فشار داد تا کوکی درست کند.
they clunched the clay to shape it.
آنها رس را فشار دادند تا آن را شکل دهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید