| جمع | cobblings |
cobbling together
ترکیب کردن
cobbling up
ترکیب کردن
cobbling it
ترکیب کردن
cobbling shoes
ساختن کفش
cobbling plans
تهیه طرح
cobbling resources
جمعآوری منابع
cobbling ideas
ایده پردازی
cobbling data
جمعآوری داده
cobbling solutions
تهیه راه حل
cobbling funds
جمعآوری بودجه
he was cobbling together a plan for the project.
او داشت طرحی را برای پروژه کنار هم می گذاشت.
the artist spent hours cobbling together various materials.
هنرمند ساعتها وقت صرف کنار هم قرار دادن مواد مختلف کرد.
she was cobbling a dress from old fabric.
او داشت یک لباس را از پارچه قدیمی کنار هم می گذاشت.
they are cobbling together a budget for the event.
آنها داشتند بودجهای را برای رویداد کنار هم می گذاشتند.
the team is cobbling together a strategy to improve sales.
تیم در حال کنار هم قرار دادن یک استراتژی برای بهبود فروش است.
he found himself cobbling together a makeshift solution.
او متوجه شد که در حال کنار هم قرار دادن یک راه حل موقت است.
we are cobbling together ideas for the new campaign.
ما در حال کنار هم قرار دادن ایدهها برای کمپین جدید هستیم.
she was cobbling together her thoughts for the presentation.
او داشت افکار خود را برای ارائه کنار هم می گذاشت.
they were cobbling together a playlist for the party.
آنها داشتند یک لیست پخش را برای مهمانی کنار هم می گذاشتند.
he is cobbling together a team of experts for the project.
او در حال کنار هم قرار دادن تیمی از متخصصان برای پروژه است.
cobbling together
ترکیب کردن
cobbling up
ترکیب کردن
cobbling it
ترکیب کردن
cobbling shoes
ساختن کفش
cobbling plans
تهیه طرح
cobbling resources
جمعآوری منابع
cobbling ideas
ایده پردازی
cobbling data
جمعآوری داده
cobbling solutions
تهیه راه حل
cobbling funds
جمعآوری بودجه
he was cobbling together a plan for the project.
او داشت طرحی را برای پروژه کنار هم می گذاشت.
the artist spent hours cobbling together various materials.
هنرمند ساعتها وقت صرف کنار هم قرار دادن مواد مختلف کرد.
she was cobbling a dress from old fabric.
او داشت یک لباس را از پارچه قدیمی کنار هم می گذاشت.
they are cobbling together a budget for the event.
آنها داشتند بودجهای را برای رویداد کنار هم می گذاشتند.
the team is cobbling together a strategy to improve sales.
تیم در حال کنار هم قرار دادن یک استراتژی برای بهبود فروش است.
he found himself cobbling together a makeshift solution.
او متوجه شد که در حال کنار هم قرار دادن یک راه حل موقت است.
we are cobbling together ideas for the new campaign.
ما در حال کنار هم قرار دادن ایدهها برای کمپین جدید هستیم.
she was cobbling together her thoughts for the presentation.
او داشت افکار خود را برای ارائه کنار هم می گذاشت.
they were cobbling together a playlist for the party.
آنها داشتند یک لیست پخش را برای مهمانی کنار هم می گذاشتند.
he is cobbling together a team of experts for the project.
او در حال کنار هم قرار دادن تیمی از متخصصان برای پروژه است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید