cogitating

[ایالات متحده]/ˈkɒdʒɪteɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkɑːdʒɪteɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور عمیق یا با دقت به چیزی فکر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

cogitating minds

ذهن‌های متفکر

cogitating thoughts

افکار متفکرانه

cogitating process

فرآیند متفکرانه

cogitating ideas

ایده‌های متفکرانه

cogitating strategies

استراتژی‌های متفکرانه

cogitating individuals

افراد متفکر

cogitating solutions

راه حل‌های متفکرانه

cogitating moments

لحظات متفکرانه

cogitating perspectives

دیدگاه‌های متفکرانه

cogitating actions

اقدامات متفکرانه

جملات نمونه

she spent hours cogitating about her future.

او ساعت‌ها در مورد آینده خود فکر می‌کرد.

after cogitating on the problem, he found a solution.

پس از فکر کردن در مورد مشکل، او راه حلی پیدا کرد.

cogitating over the evidence helped him make a decision.

فکر کردن در مورد مدارک به او کمک کرد تصمیمی بگیرد.

they were cogitating on the best strategy for the project.

آنها در مورد بهترین استراتژی برای پروژه فکر می‌کردند.

cogitating deeply, she realized her true passion.

با فکر کردن عمیقاً، او متوجه اشتیاق واقعی خود شد.

he enjoys cogitating about philosophical questions.

او از فکر کردن در مورد سؤالات فلسفی لذت می‌برد.

while cogitating, she often takes long walks.

در حالی که فکر می‌کرد، او اغلب پیاده‌روی‌های طولانی می‌کرد.

cogitating on his options, he felt overwhelmed.

در حالی که در مورد گزینه‌های خود فکر می‌کرد، احساس غرق شدن کرد.

the scientist spent weeks cogitating over his research findings.

دانشمندها هفته‌ها در مورد یافته‌های تحقیقاتی خود فکر می‌کردند.

cogitating about the past can bring clarity to the present.

فکر کردن در مورد گذشته می‌تواند وضوحی را برای زمان حال به ارمغان بیاورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید