| جمع | cognations |
cognation theory
تئوری شناختی
cognation process
فرآیند شناختی
cognation skills
مهارتهای شناختی
cognation development
توسعه شناختی
cognation model
مدل شناختی
cognation level
سطح شناختی
cognation factors
عوامل شناختی
cognation abilities
تواناییهای شناختی
cognation research
تحقیقات شناختی
cognation framework
چارچوب شناختی
cognation can be observed in many languages.
میتوان همریشهگی را در بسیاری از زبانها مشاهده کرد.
the cognation of these two cultures is evident.
همریشگی این دو فرهنگ آشکار است.
understanding cognation helps in language learning.
درک همریشهگی به یادگیری زبان کمک میکند.
the cognation between english and german is significant.
همریشگی بین انگلیسی و آلمانی قابل توجه است.
cognation refers to a relationship by blood.
همریشهگی به نسبت خونی اشاره دارد.
we studied the cognation of various dialects.
ما همریشگی لهجههای مختلف را مطالعه کردیم.
her cognation with the royal family is well-known.
ارتباط او با خانواده سلطنتی به خوبی شناخته شده است.
there is a strong cognation among the members of the clan.
در بین اعضای قبیله همریشگی قوی وجود دارد.
researching cognation can reveal historical connections.
تحقیق در مورد همریشهگی میتواند ارتباطات تاریخی را آشکار کند.
cognation is often used in genetic studies.
همریشهگی اغلب در مطالعات ژنتیکی استفاده میشود.
cognation theory
تئوری شناختی
cognation process
فرآیند شناختی
cognation skills
مهارتهای شناختی
cognation development
توسعه شناختی
cognation model
مدل شناختی
cognation level
سطح شناختی
cognation factors
عوامل شناختی
cognation abilities
تواناییهای شناختی
cognation research
تحقیقات شناختی
cognation framework
چارچوب شناختی
cognation can be observed in many languages.
میتوان همریشهگی را در بسیاری از زبانها مشاهده کرد.
the cognation of these two cultures is evident.
همریشگی این دو فرهنگ آشکار است.
understanding cognation helps in language learning.
درک همریشهگی به یادگیری زبان کمک میکند.
the cognation between english and german is significant.
همریشگی بین انگلیسی و آلمانی قابل توجه است.
cognation refers to a relationship by blood.
همریشهگی به نسبت خونی اشاره دارد.
we studied the cognation of various dialects.
ما همریشگی لهجههای مختلف را مطالعه کردیم.
her cognation with the royal family is well-known.
ارتباط او با خانواده سلطنتی به خوبی شناخته شده است.
there is a strong cognation among the members of the clan.
در بین اعضای قبیله همریشگی قوی وجود دارد.
researching cognation can reveal historical connections.
تحقیق در مورد همریشهگی میتواند ارتباطات تاریخی را آشکار کند.
cognation is often used in genetic studies.
همریشهگی اغلب در مطالعات ژنتیکی استفاده میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید