coiffing

[ایالات متحده]/ˈkwɒfɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkwɔɪfɪŋ/

ترجمه

v. عمل پوشاندن سر با کلاهی یا شالی (فعل حال از coif)

عبارات و ترکیب‌ها

coiffing styles

سبک‌های آرایش مو

coiffing tips

نکات آرایش مو

coiffing trends

ترندهای آرایش مو

coiffing tools

ابزارهای آرایش مو

coiffing products

محصولات آرایش مو

coiffing techniques

تکنیک‌های آرایش مو

coiffing salon

سالن آرایش مو

coiffing session

جلسه آرایش مو

coiffing expert

متخصص آرایش مو

coiffing advice

مشاوره آرایش مو

جملات نمونه

she spent hours coiffing her hair for the party.

او ساعت‌ها وقت صرف حالت دادن موهایش برای مهمانی کرد.

coiffing can be an art form when done professionally.

حالت دادن می‌تواند یک هنر باشد، زمانی که به صورت حرفه‌ای انجام شود.

he enjoys coiffing his beard each morning.

او از حالت دادن ریش خود هر صبح لذت می‌برد.

the hairstylist is known for her unique coiffing techniques.

آن آرایشگر به خاطر تکنیک‌های حالت دادن منحصر به فردش مشهور است.

after coiffing, she felt more confident in her appearance.

پس از حالت دادن، او در مورد ظاهر خود اعتماد به نفس بیشتری داشت.

coiffing requires patience and a steady hand.

حالت دادن نیاز به صبر و دست ثابت دارد.

he watched a tutorial on coiffing before the event.

او قبل از رویداد، یک آموزش در مورد حالت دادن تماشا کرد.

coiffing styles vary greatly across different cultures.

سبک‌های حالت دادن در فرهنگ‌های مختلف بسیار متفاوت است.

she prefers simple coiffing over elaborate hairstyles.

او ترجیح می‌دهد حالت دادن ساده را به مدل‌های مو پیچیده ترجیح دهد.

coiffing tools can make a big difference in the final look.

ابزارهای حالت دادن می‌توانند تفاوت بزرگی در ظاهر نهایی ایجاد کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید