coined

[ایالات متحده]/kɔɪnd/
[بریتانیا]/kɔɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. سکه‌ها را ساخت (زمان گذشته و گذشته participle از سکه); ایجاد کرد

عبارات و ترکیب‌ها

coined term

واژه نویافته

coined phrase

عبارت نویافته

coined expression

بیان نویافته

coined word

کلمه نویافته

coined concept

مفهوم نویافته

coined idea

ایده نویافته

coined slogan

شعار نویافته

coined name

نام نویافته

coined phraseology

واژه‌پردازی نویافته

coined jargon

واژگان تخصصی نویافته

جملات نمونه

the term 'social media' was coined in the early 2000s.

اصطلاح 'شبکه‌های اجتماعی' در اوایل دهه ۲۰۰۰ ابداع شد.

she coined a new phrase that quickly became popular.

او یک عبارت جدید ابداع کرد که به سرعت محبوب شد.

the scientist coined a term to describe the phenomenon.

دانشمند یک اصطلاح برای توصیف این پدیده ابداع کرد.

he coined the expression 'think outside the box'.

او عبارت 'خارج از چارچوب فکر کنید' را ابداع کرد.

the author coined a memorable slogan for the campaign.

نویسنده یک شعار به یاد ماندنی برای کمپین ابداع کرد.

many new words are coined each year in the english language.

هر سال کلمات جدید زیادی در زبان انگلیسی ابداع می‌شوند.

she coined a term that perfectly captured the essence of the issue.

او یک اصطلاح ابداع کرد که به طور کامل ماهیت موضوع را به تصویر می‌کشید.

the phrase was coined by a famous linguist.

این عبارت توسط یک زبان‌شناس مشهور ابداع شد.

he coined a new word to describe the trend.

او یک واژه جدید برای توصیف این روند ابداع کرد.

she coined the term 'digital nomad' to describe remote workers.

او اصطلاح 'گردشگر دیجیتال' را برای توصیف کارمندان دورکار ابداع کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید