collegue

[ایالات متحده]/ˈkɒliːɡ/
[بریتانیا]/ˈkɑːliːɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که با او در یک حرفه یا کسب و کار کار می‌کنید.
شکل‌های واژه
جمعcollegues

جملات نمونه

my colleague from the marketing department helped me with the project.

همکار من از بخش بازاریابی به من در پروژه کمک کرد.

i asked my colleague to review my report before submission.

من به همکار من خواستم گزارش من را قبل از ارسال بررسی کند.

the new colleague joined our team last monday.

همکار جدید ما دوشنبه گذشته به تیم ما پیوست.

a close colleague of mine recommended this book.

یکی از نزدیک‌ترین همکاران من این کتاب را توصیه کرد.

my former colleague now works at a different company.

همکار سابق من حالا در یک شرکت دیگر کار می‌کند.

my colleague told me about the meeting changes.

همکار من در مورد تغییرات جلسه به من گفت.

i collaborated with a colleague on the research paper.

من با یک همکار در مقاله تحقیقی همکاری کردم.

my colleague offered to cover my shift tomorrow.

همکار من پیشنهاد داد تا فردا کارم را برای من انجام دهد.

the colleague in the next office is very friendly.

همکار در دفتر کناری بسیار دوستانه است.

i respect my colleague's expertise in finance.

من به تخصص همکار من در زمینه مالی احترام می‌گذارم.

my colleague and i have lunch together every day.

همکار من و من هر روز به هم ناهار می‌خوریم.

the colleague asked me for advice on the presentation.

همکار من از من درخواست داد تا در مورد ارائه مشورت دهم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید