collimations

[ایالات متحده]/ˌkɒlɪˈmeɪʃənz/
[بریتانیا]/ˌkɑːlɪˈmeɪʃənz/

ترجمه

n. عمل تراز کردن یا تنظیم اجزای اپتیکی

عبارات و ترکیب‌ها

optical collimations

هم‌راستایی‌های نوری

laser collimations

هم‌راستایی‌های لیزر

collimations adjustments

تنظیمات هم‌راستایی

precise collimations

هم‌راستایی‌های دقیق

collimations errors

خطاهای هم‌راستایی

collimations techniques

تکنیک‌های هم‌راستایی

collimations measurements

اندازه‌گیری‌های هم‌راستایی

collimations systems

سیستم‌های هم‌راستایی

collimations tools

ابزارهای هم‌راستایی

collimations methods

روش‌های هم‌راستایی

جملات نمونه

the collimations of the telescope need to be checked regularly.

به طور منظم باید هم ترازی تلسکوپ بررسی شود.

accurate collimations are essential for clear imaging.

هم ترازی دقیق برای تصویربرداری واضح ضروری است.

the technician performed the collimations before the observation.

تکنسین قبل از مشاهدات، هم ترازی ها را انجام داد.

proper collimations can significantly improve performance.

هم ترازی مناسب می تواند به طور قابل توجهی عملکرد را بهبود بخشد.

he explained the importance of collimations in optical systems.

وی اهمیت هم ترازی را در سیستم های اپتیکی توضیح داد.

they used a laser for precise collimations during the setup.

آنها از لیزر برای هم ترازی دقیق در هنگام راه اندازی استفاده کردند.

frequent collimations are necessary for maintaining accuracy.

هم ترازی های مکرر برای حفظ دقت لازم است.

he adjusted the collimations to enhance the image quality.

او هم ترازی ها را برای بهبود کیفیت تصویر تنظیم کرد.

collimations are critical in astrophotography for sharp images.

هم ترازی در عکاسی نجومی برای تصاویر واضح بسیار مهم است.

the manual provided detailed instructions on performing collimations.

دفترچه راهنما دستورالعمل های دقیق در مورد نحوه انجام هم ترازی ارائه داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید