optical collimations
همراستاییهای نوری
laser collimations
همراستاییهای لیزر
collimations adjustments
تنظیمات همراستایی
precise collimations
همراستاییهای دقیق
collimations errors
خطاهای همراستایی
collimations techniques
تکنیکهای همراستایی
collimations measurements
اندازهگیریهای همراستایی
collimations systems
سیستمهای همراستایی
collimations tools
ابزارهای همراستایی
collimations methods
روشهای همراستایی
the collimations of the telescope need to be checked regularly.
به طور منظم باید هم ترازی تلسکوپ بررسی شود.
accurate collimations are essential for clear imaging.
هم ترازی دقیق برای تصویربرداری واضح ضروری است.
the technician performed the collimations before the observation.
تکنسین قبل از مشاهدات، هم ترازی ها را انجام داد.
proper collimations can significantly improve performance.
هم ترازی مناسب می تواند به طور قابل توجهی عملکرد را بهبود بخشد.
he explained the importance of collimations in optical systems.
وی اهمیت هم ترازی را در سیستم های اپتیکی توضیح داد.
they used a laser for precise collimations during the setup.
آنها از لیزر برای هم ترازی دقیق در هنگام راه اندازی استفاده کردند.
frequent collimations are necessary for maintaining accuracy.
هم ترازی های مکرر برای حفظ دقت لازم است.
he adjusted the collimations to enhance the image quality.
او هم ترازی ها را برای بهبود کیفیت تصویر تنظیم کرد.
collimations are critical in astrophotography for sharp images.
هم ترازی در عکاسی نجومی برای تصاویر واضح بسیار مهم است.
the manual provided detailed instructions on performing collimations.
دفترچه راهنما دستورالعمل های دقیق در مورد نحوه انجام هم ترازی ارائه داد.
optical collimations
همراستاییهای نوری
laser collimations
همراستاییهای لیزر
collimations adjustments
تنظیمات همراستایی
precise collimations
همراستاییهای دقیق
collimations errors
خطاهای همراستایی
collimations techniques
تکنیکهای همراستایی
collimations measurements
اندازهگیریهای همراستایی
collimations systems
سیستمهای همراستایی
collimations tools
ابزارهای همراستایی
collimations methods
روشهای همراستایی
the collimations of the telescope need to be checked regularly.
به طور منظم باید هم ترازی تلسکوپ بررسی شود.
accurate collimations are essential for clear imaging.
هم ترازی دقیق برای تصویربرداری واضح ضروری است.
the technician performed the collimations before the observation.
تکنسین قبل از مشاهدات، هم ترازی ها را انجام داد.
proper collimations can significantly improve performance.
هم ترازی مناسب می تواند به طور قابل توجهی عملکرد را بهبود بخشد.
he explained the importance of collimations in optical systems.
وی اهمیت هم ترازی را در سیستم های اپتیکی توضیح داد.
they used a laser for precise collimations during the setup.
آنها از لیزر برای هم ترازی دقیق در هنگام راه اندازی استفاده کردند.
frequent collimations are necessary for maintaining accuracy.
هم ترازی های مکرر برای حفظ دقت لازم است.
he adjusted the collimations to enhance the image quality.
او هم ترازی ها را برای بهبود کیفیت تصویر تنظیم کرد.
collimations are critical in astrophotography for sharp images.
هم ترازی در عکاسی نجومی برای تصاویر واضح بسیار مهم است.
the manual provided detailed instructions on performing collimations.
دفترچه راهنما دستورالعمل های دقیق در مورد نحوه انجام هم ترازی ارائه داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید