combiner

[ایالات متحده]/kəmˈbaɪnə/
[بریتانیا]/kəmˈbaɪnɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاه یا مؤلفه‌ای که عناصر را ترکیب می‌کند؛ دستگاه لایه‌چسبانی

عبارات و ترکیب‌ها

data combiner

ترکیب‌کننده داده

signal combiner

ترکیب‌کننده سیگنال

input combiner

ترکیب‌کننده ورودی

output combiner

ترکیب‌کننده خروجی

audio combiner

ترکیب‌کننده صدا

video combiner

ترکیب‌کننده ویدئو

logic combiner

ترکیب‌کننده منطقی

component combiner

ترکیب‌کننده جزء

filter combiner

ترکیب‌کننده فیلتر

function combiner

ترکیب‌کننده تابع

جملات نمونه

the combiner is essential for this machine's operation.

ترکیب‌کننده برای عملکرد این دستگاه ضروری است.

we need a better combiner to improve efficiency.

ما به یک ترکیب‌کننده بهتر برای بهبود کارایی نیاز داریم.

the combiner blends different materials seamlessly.

ترکیب‌کننده مواد مختلف را به طور یکپارچه ترکیب می‌کند.

she designed a new type of combiner for the project.

او یک نوع جدید ترکیب‌کننده برای پروژه طراحی کرد.

using a combiner can save time in processing.

استفاده از یک ترکیب‌کننده می‌تواند در زمان پردازش صرفه‌جویی کند.

the combiner allows for better data integration.

ترکیب‌کننده امکان ادغام بهتر داده‌ها را فراهم می‌کند.

they installed a combiner to enhance the system's performance.

آنها یک ترکیب‌کننده برای افزایش عملکرد سیستم نصب کردند.

this combiner model is very popular among engineers.

این مدل ترکیب‌کننده در بین مهندسان بسیار محبوب است.

he explained how the combiner works in detail.

او توضیح داد که ترکیب‌کننده چگونه در جزئیات کار می‌کند.

the new combiner technology is a game changer.

فناوری جدید ترکیب‌کننده یک تغییر دهنده بازی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید