commandante

[ایالات متحده]//ˌkɒmənˈdɑːnteɪ//
[بریتانیا]//ˌkɑːmənˈdɑːnteɪ//
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک افسر در نیروی دریادی یا پلیس ایتالیا یا اسپانیا، معادل یک فرمانده یا سرهنگ.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

the commandante

فیروز

commandante of

فیروز

local commandante

فیروز محلی

military commandante

فیروز نظامی

revolutionary commandante

فیروز انقلابی

new commandante

فیروز جدید

commandante's orders

دستورات فیروز

chief commandante

فیروز رئیس

former commandante

فیروز سابق

senior commandante

فیروز سenes

جملات نمونه

english sentence

جمله انگلیسی

the commandante ordered his troops to advance.

فرمانده دستور داد تا نیروهایش پیش بروند.

our commandante is known for his strict discipline.

فرمانده ما به دلیل انضباط سخت‌گیرانه‌اش معروف است.

the commandante addressed the soldiers before battle.

فرمانده قبل از نبرد به سربازان سخن گفته است.

every commandante must lead by example.

هر فرمانده باید با نمونه‌گذاری رهبری کند.

the revolutionary commandante inspired his followers.

فرمانده انقلابی افکار خود را به پیروانش منتقل کرد.

the commandante inspected the military base.

فرمانده بازدیدی از پایگاه نظامی انجام داد.

a wise commandante considers all options before deciding.

یک فرمانده باهوش تمام گزینه‌ها را قبل از تصمیم‌گیری در نظر می‌گیرد.

the commandante received a medal for bravery.

فرمانده به دلیل شجاعت، یک نشان دریافت کرد.

local people respected the commandante's leadership.

مردم محلی رهبری فرمانده را احترام می‌گذارند.

the commandante planned the strategic operation.

فرمانده عملیات استراتژیک را برنامه‌ریزی کرد.

under the commandante's guidance, the team succeeded.

با راهنمایی فرمانده، تیم موفق شد.

the commandante maintained order during the crisis.

فرمانده در زمان بحران نظم را حفظ کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید