commiserating

[ایالات متحده]/kəˈmɪzəreɪtɪŋ/
[بریتانیا]/kəˈmɪzəreɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. احساس یا ابراز همدردی یا دلسوزی

عبارات و ترکیب‌ها

commiserating friends

همدردی با دوستان

commiserating together

همدردی با یکدیگر

commiserating over loss

همدردی در غم از دست دادن

commiserating in silence

همدردی در سکوت

commiserating with you

همدردی با شما

commiserating about troubles

همدردی در مورد مشکلات

commiserating with friends

همدردی با دوستان

commiserating in grief

همدردی در غم و اندوه

commiserating for others

همدردی برای دیگران

commiserating our fates

همدردی با سرنوشت ما

جملات نمونه

they were commiserating over their recent losses.

آنها در مورد تلفات اخیر خود همدردی می‌کردند.

she found comfort in commiserating with her friends.

او در همدردی با دوستانش آرامش یافت.

he spent the evening commiserating about work.

او شب را در مورد کار همدردی کرد.

they were commiserating about the difficulties of parenting.

آنها در مورد سختی‌های فرزندپروری همدردی می‌کردند.

we often find ourselves commiserating during tough times.

ما اغلب در زمان‌های سخت خود را در حال همدردی می‌بینیم.

he enjoyed commiserating with others who shared his struggles.

او از همدردی با کسانی که مشکلات مشابهی داشتند لذت می‌برد.

they were commiserating about the challenges of the project.

آنها در مورد چالش‌های پروژه همدردی می‌کردند.

she was commiserating with her sister after a breakup.

او بعد از جدایی با خواهرش همدردی می‌کرد.

commiserating with colleagues can help ease the burden.

همدردی با همکاران می‌تواند به کاهش بار کمک کند.

they spent the afternoon commiserating about their health issues.

آنها بعد از ظهر را در مورد مشکلات سلامتی خود همدردی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید