empathizing

[ایالات متحده]/ˈɛmpəθaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɛmpəθaɪzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل درک و به اشتراک گذاشتن احساسات دیگری

عبارات و ترکیب‌ها

empathizing with others

همدردی با دیگران

empathizing in conversation

همدردی در گفتگو

empathizing deeply

همدردی عمیق

empathizing effectively

همدردی موثر

empathizing with feelings

همدردی با احساسات

empathizing with pain

همدردی با درد

empathizing through listening

همدردی از طریق گوش دادن

empathizing in therapy

همدردی در درمان

empathizing with experiences

همدردی با تجربیات

جملات نمونه

empathizing with others helps build strong relationships.

همدردی با دیگران به ایجاد روابط قوی کمک می کند.

she is good at empathizing with her friends' feelings.

او در همدلی با احساسات دوستانش خوب است.

empathizing can lead to better communication.

همدلی می تواند منجر به برقراری ارتباط بهتر شود.

he spent time empathizing with the students' concerns.

او زمانی را صرف همدلی با نگرانی های دانش آموزان کرد.

empathizing with clients is key to successful service.

همدلی با مشتریان کلید ارائه خدمات موفق است.

empathizing allows us to understand different perspectives.

همدلی به ما امکان می دهد دیدگاه های مختلف را درک کنیم.

she emphasized the importance of empathizing in her speech.

او اهمیت همدلی را در سخنرانی خود مورد تأکید قرار داد.

empathizing with someone can ease their pain.

همدلی با کسی می تواند درد آنها را تسکین دهد.

he believes that empathizing is essential in leadership.

او معتقد است که همدلی در رهبری ضروری است.

empathizing with diverse cultures enriches our understanding.

همدلی با فرهنگ های متنوع، درک ما را غنی می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید