commonality

[ایالات متحده]/kɒmə'nælɪtɪ/
[بریتانیا]/'kɑmənəlti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ویژگی‌های مشترک; چیزی که برای یک گروه از افراد یا اشیاء معمولی است

جملات نمونه

There is a commonality between the two theories.

بین دو نظریه یک وجه مشترک وجود دارد.

The commonality of their interests brought them together.

وجه اشتراک علایقشان آنها را کنار هم آورد.

Finding commonality in their experiences helped them bond.

یافتن وجه مشترکی در تجربیاتشان به آنها کمک کرد تا پیوند برقرار کنند.

The commonality of their goals made them a strong team.

وجه اشتراک اهدافشان آنها را به یک تیم قوی تبدیل کرد.

Despite their differences, they found commonality in their values.

با وجود تفاوت‌هایشان، آنها وجه مشترکی در ارزش‌هایشان پیدا کردند.

There is a commonality in the way they approach problem-solving.

در نحوه برخورد آنها با حل مسئله یک وجه مشترک وجود دارد.

The commonality of language allowed them to communicate easily.

وجه اشتراک زبان به آنها اجازه داد تا به راحتی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.

They discovered a commonality in their love for music.

آنها یک وجه مشترک در عشقشان به موسیقی کشف کردند.

The commonality of their experiences created a strong bond between them.

وجه اشتراک تجربیاتشان یک پیوند قوی بین آنها ایجاد کرد.

The commonality of their struggles brought them closer together.

وجه اشتراک تلاش‌هایشان آنها را به یکدیگر نزدیک‌تر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید