commutable distance
فاصله رفت و آمد
commutable hours
ساعات رفت و آمد
commutable area
منطقه رفت و آمد
commutable location
محل رفت و آمد
commutable route
مسیر رفت و آمد
commutable job
مشغل رفت و آمد
commutable train
قطار رفت و آمد
commutable city
شهر رفت و آمد
commutable commute
رفت و آمد رفت و آمد
commutable salary
حقوق رفت و آمد
my new job is commutable from my home.
منطقه محل کار من قابل دسترس از خانه من است.
she prefers a commutable distance when looking for apartments.
او ترجیح میدهد هنگام جستجوی آپارتمان، فاصله قابل دسترس را در نظر بگیرد.
living in a commutable area is essential for my work-life balance.
زندگی در یک منطقه قابل دسترس برای حفظ تعادل بین کار و زندگی من ضروری است.
many people choose to live in commutable suburbs.
بسیاری از مردم ترجیح میدهند در حومه شهر قابل دسترس زندگی کنند.
finding a commutable route can save you a lot of time.
پیدا کردن یک مسیر قابل دسترس میتواند در زمان شما صرفهجویی کند.
he enjoys a commutable bike ride to work every day.
او از دوچرخه سواری روزانه به محل کار در یک مسیر قابل دسترس لذت میبرد.
the city has several commutable options for commuters.
این شهر چندین گزینه قابل دسترس برای مسافران دارد.
she found a job with a commutable schedule.
او شغلی با برنامه قابل دسترس پیدا کرد.
commutable hours help employees maintain productivity.
ساعات قابل دسترس به کارمندان کمک میکند تا بهرهوری خود را حفظ کنند.
they are looking for a commutable position in the city.
آنها به دنبال یک موقعیت قابل دسترس در شهر هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید