daily commutings
مسیرهای روزانه
long commutings
مسیرهای طولانی
commutings patterns
الگوهای رفت و آمد
urban commutings
مسیرهای شهری
commutings costs
هزینه های رفت و آمد
commutings times
زمان های رفت و آمد
commutings issues
مشکلات رفت و آمد
commutings alternatives
جایگزین های رفت و آمد
commutings solutions
راه حل های رفت و آمد
efficient commutings
مسیرهای رفت و آمد کارآمد
commutings can be stressful during rush hour.
روزهای شلوغ، رفت و آمدها می توانند استرس زا باشند.
she enjoys listening to podcasts during her commutings.
او از گوش دادن به پادکست ها در طول رفت و آمدش لذت می برد.
commutings often take longer than expected.
رفت و آمدها اغلب بیشتر از حد انتظار طول می کشند.
many people use their commutings to catch up on reading.
بسیاری از مردم از زمان رفت و آمد خود برای مطالعه استفاده می کنند.
commutings can vary greatly depending on the location.
رفت و آمدها می توانند بسته به مکان بسیار متفاوت باشند.
he prefers cycling for his daily commutings.
او ترجیح می دهد برای رفت و آمد روزانه خود دوچرخه سواری کند.
commutings can be a great time for reflection.
رفت و آمدها می توانند زمان خوبی برای تفکر باشند.
she often meets friends during her commutings.
او اغلب در طول رفت و آمدش با دوستانش ملاقات می کند.
commutings are a part of modern urban life.
رفت و آمدها بخشی از زندگی شهری مدرن هستند.
he listens to music to make his commutings more enjoyable.
او برای لذت بخش تر کردن رفت و آمدش به موسیقی گوش می دهد.
daily commutings
مسیرهای روزانه
long commutings
مسیرهای طولانی
commutings patterns
الگوهای رفت و آمد
urban commutings
مسیرهای شهری
commutings costs
هزینه های رفت و آمد
commutings times
زمان های رفت و آمد
commutings issues
مشکلات رفت و آمد
commutings alternatives
جایگزین های رفت و آمد
commutings solutions
راه حل های رفت و آمد
efficient commutings
مسیرهای رفت و آمد کارآمد
commutings can be stressful during rush hour.
روزهای شلوغ، رفت و آمدها می توانند استرس زا باشند.
she enjoys listening to podcasts during her commutings.
او از گوش دادن به پادکست ها در طول رفت و آمدش لذت می برد.
commutings often take longer than expected.
رفت و آمدها اغلب بیشتر از حد انتظار طول می کشند.
many people use their commutings to catch up on reading.
بسیاری از مردم از زمان رفت و آمد خود برای مطالعه استفاده می کنند.
commutings can vary greatly depending on the location.
رفت و آمدها می توانند بسته به مکان بسیار متفاوت باشند.
he prefers cycling for his daily commutings.
او ترجیح می دهد برای رفت و آمد روزانه خود دوچرخه سواری کند.
commutings can be a great time for reflection.
رفت و آمدها می توانند زمان خوبی برای تفکر باشند.
she often meets friends during her commutings.
او اغلب در طول رفت و آمدش با دوستانش ملاقات می کند.
commutings are a part of modern urban life.
رفت و آمدها بخشی از زندگی شهری مدرن هستند.
he listens to music to make his commutings more enjoyable.
او برای لذت بخش تر کردن رفت و آمدش به موسیقی گوش می دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید