compacted

[ایالات متحده]/'kɔmpæktid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فشرده، تنگ؛
v. فشرده کردن، متراکم کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

compacted concrete

بتن متراکم

roller compacted concrete

بتن متراکم با غلتک

جملات نمونه

a kitchen device that compacted the trash.

دستگاه آشپزخانه که زباله ها را فشرده می کرد.

This article was compacted into a passage.

این مقاله به یک پاراگراف فشرده شد.

the foundation of the walls, compacted of Moor-stone and Lime.

بنیادی از دیوارها، متراکم از سنگ مور و آهک.

the ideas are compacted into two sentences.

ایده‌ها در دو جمله متراکم شده‌اند.

Thousands of crates compacted in a warehouse.

هزاران جعبه متراکم شده در یک انبار.

Heat and lack of rain have compacted the soil.

گرما و کمبود باران باعث متراکم شدن خاک شده است.

The old snow has compacted into the hardness of ice.

برف قدیمی به سختی یخ متراکم شده است.

The saleslady compacted a neat package out of my wife's purchase.

فروشنده یک بسته مرتب از خرید همسرم متراکم کرد.

he eyed the blocks of compacted garbage being forklifted on to a trailer.

او نگاهی به انبوه زباله‌های متراکم شده که روی تریلر جابجا می‌شدند، انداخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید