compacted concrete
بتن متراکم
roller compacted concrete
بتن متراکم با غلتک
a kitchen device that compacted the trash.
دستگاه آشپزخانه که زباله ها را فشرده می کرد.
This article was compacted into a passage.
این مقاله به یک پاراگراف فشرده شد.
the foundation of the walls, compacted of Moor-stone and Lime.
بنیادی از دیوارها، متراکم از سنگ مور و آهک.
the ideas are compacted into two sentences.
ایدهها در دو جمله متراکم شدهاند.
Thousands of crates compacted in a warehouse.
هزاران جعبه متراکم شده در یک انبار.
Heat and lack of rain have compacted the soil.
گرما و کمبود باران باعث متراکم شدن خاک شده است.
The old snow has compacted into the hardness of ice.
برف قدیمی به سختی یخ متراکم شده است.
The saleslady compacted a neat package out of my wife's purchase.
فروشنده یک بسته مرتب از خرید همسرم متراکم کرد.
he eyed the blocks of compacted garbage being forklifted on to a trailer.
او نگاهی به انبوه زبالههای متراکم شده که روی تریلر جابجا میشدند، انداخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید