companionships

[ایالات متحده]/kəmˈpæniənʃɪp/
[بریتانیا]/kəmˈpæniənʃɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رابطه هم‌نشینی، دوستی، رفاقت.

جملات نمونه

A dog provides some companionship.

یک سگ می تواند همراهی ایجاد کند.

She had never had any close companionship with another woman.

او تا به حال هیچ گونه همراهی نزدیک با زن دیگری نداشته است.

a strong sense of companionship

حس قوی همراهی

finding companionship in a pet

پیدا کردن همراهی در یک حیوان خانگی

enjoying the companionship of good friends

لذت بردن از همراهی دوستان خوب

seeking companionship in a support group

جستجوی همراهی در یک گروه حمایتی

companionship is important for mental health

همراهی برای سلامت روان مهم است.

the elderly often seek companionship in community centers

سالمندان اغلب به دنبال همراهی در مراکز جامعه هستند.

companionship can help alleviate feelings of loneliness

همراهی می تواند به کاهش احساس تنهایی کمک کند.

a loyal dog provides unconditional companionship

یک سگ وفادار، همراهی بی قید و شرط ارائه می دهد.

companionship is essential for emotional well-being

همراهی برای سلامت عاطفی ضروری است.

a romantic relationship based on companionship

یک رابطه عاشقانه مبتنی بر همراهی

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید