compeer

[ایالات متحده]/kəmˈpɪə/
[بریتانیا]/kəmˈpɪr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یکی از هم‌رتبه‌ها یا هم‌وضع‌ها؛ هم‌درجه یا همراه

عبارات و ترکیب‌ها

compeer group

گروه همکار

compeer relationship

ارتباط همکار

compeer support

حمایت همکار

compeer interaction

تعامل همکار

compeer comparison

مقایسه همکار

compeer influence

تاثیرگذاری همکار

compeer feedback

بازخورد همکار

compeer dynamics

پویایی همکار

compeer learning

یادگیری همکار

compeer engagement

مشارکت همکار

جملات نمونه

he always felt a strong connection with his compeer in the art world.

او همیشه ارتباط قوی با هم‌رشته‌ای خود در دنیای هنر احساس می‌کرد.

during the competition, she was impressed by the talent of her compeer.

در طول مسابقه، او تحت تأثیر استعداد هم‌رشته‌ای خود قرار گرفت.

they often collaborate on projects, as they are both compeers in their field.

آنها اغلب روی پروژه‌ها با هم همکاری می‌کنند، زیرا هر دو در زمینه خود هم‌رشته‌ای هستند.

his compeer provided valuable insights during the discussion.

هم‌رشته‌ای او در طول بحث، بینش‌های ارزشمندی ارائه داد.

she respects her compeer's opinion on the matter.

او نظر هم‌رشته‌ای خود را در این مورد محترم می‌داند.

as compeers, they push each other to improve constantly.

هم‌رشته‌ای بودن، آن‌ها را تشویق می‌کند تا دائماً پیشرفت کنند.

he often compares his work to that of his compeer.

او اغلب کار خود را با کار هم‌رشته‌ای خود مقایسه می‌کند.

her compeer challenged her to think outside the box.

هم‌رشته‌ای او از او خواست که خارج از چارچوب فکر کند.

they celebrated their achievements together as compeers.

آنها به عنوان هم‌رشته‌ای، دستاوردهای خود را با هم جشن گرفتند.

his compeer's dedication inspired him to work harder.

تعهد هم‌رشته‌ای او الهام بخش او برای سخت‌تر کار کردن شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید