complexed feelings
احساسات پیچیده
complexed situation
وضعیت پیچیده
complexed issues
مشکلات پیچیده
complexed thoughts
افکار پیچیده
complexed emotions
احساسات پیچیده
complexed relationships
روابط پیچیده
complexed identity
هویت پیچیده
complexed problems
مشکلات پیچیده
complexed dynamics
پویاییهای پیچیده
complexed behaviors
رفتارهای پیچیده
she felt complexed about her decision.
او در مورد تصمیم خود احساس پیچیدگی میکرد.
he was complexed by the intricate puzzle.
او به دلیل معمای پیچیده احساس پیچیدگی میکرد.
many students are complexed when facing difficult subjects.
بسیاری از دانش آموزان هنگام مواجهه با موضوعات دشوار احساس پیچیدگی میکنند.
she became complexed after receiving mixed signals.
او پس از دریافت نشانههای متناقض احساس پیچیدگی کرد.
he felt complexed in social situations.
او در موقعیتهای اجتماعی احساس پیچیدگی میکرد.
they were complexed by the unexpected results.
آنها به دلیل نتایج غیرمنتظره احساس پیچیدگی کردند.
she often feels complexed about her appearance.
او اغلب در مورد ظاهر خود احساس پیچیدگی میکند.
he was complexed due to his lack of experience.
او به دلیل نداشتن تجربه احساس پیچیدگی میکرد.
being in a foreign country can make you feel complexed.
بودن در یک کشور خارجی میتواند باعث شود شما احساس پیچیدگی کنید.
she tried to explain her complexed emotions.
او سعی کرد احساسات پیچیده خود را توضیح دهد.
complexed feelings
احساسات پیچیده
complexed situation
وضعیت پیچیده
complexed issues
مشکلات پیچیده
complexed thoughts
افکار پیچیده
complexed emotions
احساسات پیچیده
complexed relationships
روابط پیچیده
complexed identity
هویت پیچیده
complexed problems
مشکلات پیچیده
complexed dynamics
پویاییهای پیچیده
complexed behaviors
رفتارهای پیچیده
she felt complexed about her decision.
او در مورد تصمیم خود احساس پیچیدگی میکرد.
he was complexed by the intricate puzzle.
او به دلیل معمای پیچیده احساس پیچیدگی میکرد.
many students are complexed when facing difficult subjects.
بسیاری از دانش آموزان هنگام مواجهه با موضوعات دشوار احساس پیچیدگی میکنند.
she became complexed after receiving mixed signals.
او پس از دریافت نشانههای متناقض احساس پیچیدگی کرد.
he felt complexed in social situations.
او در موقعیتهای اجتماعی احساس پیچیدگی میکرد.
they were complexed by the unexpected results.
آنها به دلیل نتایج غیرمنتظره احساس پیچیدگی کردند.
she often feels complexed about her appearance.
او اغلب در مورد ظاهر خود احساس پیچیدگی میکند.
he was complexed due to his lack of experience.
او به دلیل نداشتن تجربه احساس پیچیدگی میکرد.
being in a foreign country can make you feel complexed.
بودن در یک کشور خارجی میتواند باعث شود شما احساس پیچیدگی کنید.
she tried to explain her complexed emotions.
او سعی کرد احساسات پیچیده خود را توضیح دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید