complexed

[ایالات متحده]/kəmˈplɛkst/
[بریتانیا]/kəmˈplɛkst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. متشکل از چندین بخش؛ پیچیده
n. یک کل مرکب یا پیچیده

عبارات و ترکیب‌ها

complexed feelings

احساسات پیچیده

complexed situation

وضعیت پیچیده

complexed issues

مشکلات پیچیده

complexed thoughts

افکار پیچیده

complexed emotions

احساسات پیچیده

complexed relationships

روابط پیچیده

complexed identity

هویت پیچیده

complexed problems

مشکلات پیچیده

complexed dynamics

پویایی‌های پیچیده

complexed behaviors

رفتارهای پیچیده

جملات نمونه

she felt complexed about her decision.

او در مورد تصمیم خود احساس پیچیدگی می‌کرد.

he was complexed by the intricate puzzle.

او به دلیل معمای پیچیده احساس پیچیدگی می‌کرد.

many students are complexed when facing difficult subjects.

بسیاری از دانش آموزان هنگام مواجهه با موضوعات دشوار احساس پیچیدگی می‌کنند.

she became complexed after receiving mixed signals.

او پس از دریافت نشانه‌های متناقض احساس پیچیدگی کرد.

he felt complexed in social situations.

او در موقعیت‌های اجتماعی احساس پیچیدگی می‌کرد.

they were complexed by the unexpected results.

آنها به دلیل نتایج غیرمنتظره احساس پیچیدگی کردند.

she often feels complexed about her appearance.

او اغلب در مورد ظاهر خود احساس پیچیدگی می‌کند.

he was complexed due to his lack of experience.

او به دلیل نداشتن تجربه احساس پیچیدگی می‌کرد.

being in a foreign country can make you feel complexed.

بودن در یک کشور خارجی می‌تواند باعث شود شما احساس پیچیدگی کنید.

she tried to explain her complexed emotions.

او سعی کرد احساسات پیچیده خود را توضیح دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید