complexifiers

[ایالات متحده]/kəmˈplɛksɪfaɪər/
[بریتانیا]/kəmˈplɛksɪfaɪər/

ترجمه

vt. پیچیده کردن; دشوار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

system complexifier

پیچیده‌ساز سیستم

process complexifier

پیچیده‌ساز فرآیند

design complexifier

پیچیده‌ساز طراحی

task complexifier

پیچیده‌ساز وظیفه

project complexifier

پیچیده‌ساز پروژه

factor complexifier

پیچیده‌ساز عامل

environment complexifier

پیچیده‌ساز محیط

data complexifier

پیچیده‌ساز داده

operation complexifier

پیچیده‌ساز عملیات

interaction complexifier

پیچیده‌ساز تعامل

جملات نمونه

the complexifier of this project is its diverse requirements.

پیچیده‌ساز این پروژه، الزامات متنوع آن است.

understanding the role of a complexifier can help simplify the problem.

درک نقش یک پیچیده‌ساز می‌تواند به ساده‌سازی مشکل کمک کند.

many factors act as a complexifier in our daily lives.

عوامل زیادی به عنوان یک پیچیده‌ساز در زندگی روزمره ما عمل می‌کنند.

the software's complexifier makes it harder to navigate.

پیچیده‌ساز نرم‌افزار باعث می‌شود پیمایش آن دشوارتر باشد.

identifying the complexifier can lead to better solutions.

شناسایی پیچیده‌ساز می‌تواند منجر به یافتن راه حل‌های بهتر شود.

her role as a complexifier in the team was unexpected.

نقش او به عنوان یک پیچیده‌ساز در تیم غیرمنتظره بود.

the complexifier in this equation complicates the results.

پیچیده‌ساز در این معادله نتایج را پیچیده می‌کند.

we need to address the complexifier to improve efficiency.

ما باید به پیچیده‌ساز رسیدگی کنیم تا کارایی را بهبود بخشیم.

they identified the complexifier that hindered progress.

آنها پیچیده‌سازی را شناسایی کردند که مانع پیشرفت می‌شد.

reducing the impact of the complexifier is crucial for success.

کاهش تأثیر پیچیده‌ساز برای موفقیت بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید