a simplifier
یک سادهکننده
simplifier tool
ابزار سادهکننده
being a simplifier
در حال سادهکننده بودن
simplifier's role
نقش سادهکننده
simplifier software
نرمافزار سادهکننده
simplifier system
سیستم سادهکننده
simplifier approach
رویکرد سادهکننده
simplifier technique
تکنیک سادهکننده
the tax system needs a simplifier to make it easier for average citizens.
سیستم مالیاتی به یک سادهکننده نیاز دارد تا استفاده برای شهروندان عادی آسانتر شود.
he acted as a simplifier, explaining complex data in a clear way.
او به عنوان یک سادهکننده عمل کرد و دادههای پیچیده را به روشی واضح توضیح داد.
the new software aims to be a process simplifier for businesses.
نرمافزار جدید هدفش این است که برای کسب و کارها یک سادهکننده فرآیند باشد.
she is a natural simplifier, able to break down difficult concepts.
او به طور طبیعی یک سادهکننده است و قادر است مفاهیم دشوار را تجزیه کند.
we need a policy simplifier to reduce bureaucratic hurdles.
ما به یک سادهکننده سیاست نیاز داریم تا موانع اداری را کاهش دهد.
the project sought a data simplifier to improve analysis.
این پروژه به دنبال یک سادهکننده داده برای بهبود تجزیه و تحلیل بود.
he's a skilled simplifier, turning jargon into plain language.
او یک سادهکننده ماهر است و اصطلاحات تخصصی را به زبان ساده تبدیل میکند.
the goal is to find a legal simplifier for the average person.
هدف یافتن یک سادهکننده حقوقی برای افراد عادی است.
the company hired a marketing simplifier to streamline their message.
شرکت یک بازاریابی سادهکننده استخدام کرد تا پیام خود را ساده کند.
a good teacher is often a conceptual simplifier for students.
یک معلم خوب اغلب یک سادهکننده مفهومی برای دانشآموزان است.
the report required a financial simplifier to present the findings.
گزارش به یک سادهکننده مالی برای ارائه یافتهها نیاز داشت.
a simplifier
یک سادهکننده
simplifier tool
ابزار سادهکننده
being a simplifier
در حال سادهکننده بودن
simplifier's role
نقش سادهکننده
simplifier software
نرمافزار سادهکننده
simplifier system
سیستم سادهکننده
simplifier approach
رویکرد سادهکننده
simplifier technique
تکنیک سادهکننده
the tax system needs a simplifier to make it easier for average citizens.
سیستم مالیاتی به یک سادهکننده نیاز دارد تا استفاده برای شهروندان عادی آسانتر شود.
he acted as a simplifier, explaining complex data in a clear way.
او به عنوان یک سادهکننده عمل کرد و دادههای پیچیده را به روشی واضح توضیح داد.
the new software aims to be a process simplifier for businesses.
نرمافزار جدید هدفش این است که برای کسب و کارها یک سادهکننده فرآیند باشد.
she is a natural simplifier, able to break down difficult concepts.
او به طور طبیعی یک سادهکننده است و قادر است مفاهیم دشوار را تجزیه کند.
we need a policy simplifier to reduce bureaucratic hurdles.
ما به یک سادهکننده سیاست نیاز داریم تا موانع اداری را کاهش دهد.
the project sought a data simplifier to improve analysis.
این پروژه به دنبال یک سادهکننده داده برای بهبود تجزیه و تحلیل بود.
he's a skilled simplifier, turning jargon into plain language.
او یک سادهکننده ماهر است و اصطلاحات تخصصی را به زبان ساده تبدیل میکند.
the goal is to find a legal simplifier for the average person.
هدف یافتن یک سادهکننده حقوقی برای افراد عادی است.
the company hired a marketing simplifier to streamline their message.
شرکت یک بازاریابی سادهکننده استخدام کرد تا پیام خود را ساده کند.
a good teacher is often a conceptual simplifier for students.
یک معلم خوب اغلب یک سادهکننده مفهومی برای دانشآموزان است.
the report required a financial simplifier to present the findings.
گزارش به یک سادهکننده مالی برای ارائه یافتهها نیاز داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید