complexing

[ایالات متحده]/kəmˈplɛksɪŋ/
[بریتانیا]/kəmˈplɛksɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند شکل‌گیری یک سیستم پیچیده؛ هماهنگی یا ترکیب عناصر

عبارات و ترکیب‌ها

complexing issues

مسائل پیچیده

complexing factors

عوامل پیچیده

complexing systems

سیستم‌های پیچیده

complexing relationships

روابط پیچیده

complexing data

داده‌های پیچیده

complexing problems

مشکلات پیچیده

complexing tasks

وظایف پیچیده

complexing designs

طرح‌های پیچیده

complexing environments

محیط‌های پیچیده

complexing processes

فرآیندهای پیچیده

جملات نمونه

the situation is complexing, making it hard to find a solution.

شرایط پیچیده در حال پیشرفت است و پیدا کردن راه حل را دشوار می سازد.

complexing issues often arise in large projects.

مشکلات پیچیده اغلب در پروژه های بزرگ پدید می آیند.

she found the math problems complexing and challenging.

او مسائل ریاضی را پیچیده و چالش برانگیز یافت.

the complexing nature of the task requires teamwork.

ماهیت پیچیده وظیفه نیاز به کار گروهی دارد.

understanding the complexing relationships in the data is crucial.

درک روابط پیچیده در داده ها بسیار مهم است.

his explanation was complexing and hard to follow.

توضیحات او پیچیده و سخت برای دنبال کردن بود.

complexing factors can lead to unexpected results.

عوامل پیچیده می توانند منجر به نتایج غیرمنتظره شوند.

they faced complexing challenges during the negotiation.

آنها در طول مذاکرات با چالش های پیچیده روبرو شدند.

the complexing environment makes decision-making difficult.

محیط پیچیده تصمیم گیری را دشوار می کند.

her feelings about the situation were complexing and confusing.

احساسات او در مورد این وضعیت پیچیده و گیج کننده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید