concededly

[ایالات متحده]/kənˈsiːdɪdli/
[بریتانیا]/kənˈsiːdɪdli/

ترجمه

adv. بدون بحث؛ به وضوح

عبارات و ترکیب‌ها

concededly true

بدیهی و درست

concededly valid

به رسمیت‌شناخته‌شده و معتبر

concededly difficult

به رسمیت‌شناخته‌شده و دشوار

concededly necessary

به رسمیت‌شناخته‌شده و ضروری

concededly important

به رسمیت‌شناخته‌شده و مهم

concededly complex

به رسمیت‌شناخته‌شده و پیچیده

concededly rare

به رسمیت‌شناخته‌شده و نادر

concededly flawed

به رسمیت‌شناخته‌شده و معیوب

concededly limited

به رسمیت‌شناخته‌شده و محدود

concededly subjective

به رسمیت‌شناخته‌شده و ذهنی

جملات نمونه

concededly, the project faced several challenges.

به طوري که گفته مي‌شود، پروژه با چالش‌هاي متعددي روبرو بود.

she is, concededly, the best candidate for the job.

او، به طوري که گفته مي‌شود، بهترین گزینه برای این شغل است.

concededly, the results were not what we expected.

به طوري که گفته مي‌شود، نتایج آنطور که انتظار داشتیم نبود.

concededly, he has a point in his argument.

به طوري که گفته مي‌شود، در استدلالش نکته اي دارد.

concededly, the weather was not ideal for the event.

به طوري که گفته مي‌شود، هوا برای این رویداد مناسب نبود.

concededly, the team performed better than last year.

به طوري که گفته مي‌شود، تیم عملکرد بهتری نسبت به سال گذشته داشت.

concededly, there are risks involved in this investment.

به طوري که گفته مي‌شود، خطراتي در این سرمایه گذاری وجود دارد.

concededly, her experience is invaluable to the team.

به طوري که گفته مي‌شود، تجربه او برای تیم بسیار ارزشمند است.

concededly, the economy is recovering slowly.

به طوري که گفته مي‌شود، اقتصاد به آرامی در حال بهبودی است.

concededly, he has made mistakes in the past.

به طوري که گفته مي‌شود، در گذشته اشتباهاتی مرتکب شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید