concededly true
بدیهی و درست
concededly valid
به رسمیتشناختهشده و معتبر
concededly difficult
به رسمیتشناختهشده و دشوار
concededly necessary
به رسمیتشناختهشده و ضروری
concededly important
به رسمیتشناختهشده و مهم
concededly complex
به رسمیتشناختهشده و پیچیده
concededly rare
به رسمیتشناختهشده و نادر
concededly flawed
به رسمیتشناختهشده و معیوب
concededly limited
به رسمیتشناختهشده و محدود
concededly subjective
به رسمیتشناختهشده و ذهنی
concededly, the project faced several challenges.
به طوري که گفته ميشود، پروژه با چالشهاي متعددي روبرو بود.
she is, concededly, the best candidate for the job.
او، به طوري که گفته ميشود، بهترین گزینه برای این شغل است.
concededly, the results were not what we expected.
به طوري که گفته ميشود، نتایج آنطور که انتظار داشتیم نبود.
concededly, he has a point in his argument.
به طوري که گفته ميشود، در استدلالش نکته اي دارد.
concededly, the weather was not ideal for the event.
به طوري که گفته ميشود، هوا برای این رویداد مناسب نبود.
concededly, the team performed better than last year.
به طوري که گفته ميشود، تیم عملکرد بهتری نسبت به سال گذشته داشت.
concededly, there are risks involved in this investment.
به طوري که گفته ميشود، خطراتي در این سرمایه گذاری وجود دارد.
concededly, her experience is invaluable to the team.
به طوري که گفته ميشود، تجربه او برای تیم بسیار ارزشمند است.
concededly, the economy is recovering slowly.
به طوري که گفته ميشود، اقتصاد به آرامی در حال بهبودی است.
concededly, he has made mistakes in the past.
به طوري که گفته ميشود، در گذشته اشتباهاتی مرتکب شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید