concessionaire

[ایالات متحده]/kənˌsɛʃəˈnɪə/
[بریتانیا]/kənˌsɛʃəˈnɪr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که امتیاز یا اعطایی دریافت می‌کند؛ دریافت‌کننده امتیاز
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

local concessionaire

سهم‌دار محلی

concessionaire agreement

قرارداد امتیازی

concessionaire rights

حقوق امتیازی

exclusive concessionaire

امتیازی انحصاری

concessionaire fees

هزینه‌های امتیازی

concessionaire operations

عملیات امتیازی

authorized concessionaire

امتیازی مجاز

concessionaire license

گواهی امتیازی

concessionaire obligations

وظایف امتیازی

concessionaire services

خدمات امتیازی

جملات نمونه

the concessionaire is responsible for maintaining the facilities.

متصدی مسئولیت حفظ و نگهداری امکانات را بر عهده دارد.

the city awarded the contract to a new concessionaire.

شهر قرارداد را به یک متصدی جدید واگذار کرد.

as a concessionaire, you must adhere to strict regulations.

به عنوان متصدی، شما باید به مقررات سخت‌گیرانه پایبند باشید.

the concessionaire offered discounts to attract more customers.

متصدی برای جذب مشتریان بیشتر تخفیف ارائه کرد.

negotiations with the concessionaire took longer than expected.

مذاکرات با متصدی بیشتر از حد انتظار طول کشید.

the concessionaire's agreement includes a profit-sharing clause.

توافقنامه متصدی شامل بند تقسیم سود است.

many concessionaires operate food stalls at the event.

بسیاری از متصدیان در این رویداد غرفه های غذا را اداره می کنند.

the concessionaire must submit regular financial reports.

متصدی باید گزارش های مالی منظم ارائه دهد.

the park's concessionaire provides rental services for equipment.

متصدی پارک خدمات اجاره تجهیزات را ارائه می دهد.

local businesses often partner with the concessionaire for promotions.

کسب و کارهای محلی اغلب برای تبلیغات با متصدی همکاری می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید