conciliations

[ایالات متحده]/[kɒnˌsɪlɪˈeɪʃənz]/
[بریتانیا]/[kɑːnˌsɪlɪˈeɪʃənz]/

ترجمه

n. عمل صلح یا ایجاد صلح؛ پروسه ایجاد صلح؛ یک نمونه از صلح.

عبارات و ترکیب‌ها

facilitating conciliations

تسهیل تفاهم‌های میانجیگی

ongoing conciliations

تفاهم‌های میانجیگی در دست انجام

complex conciliations

تفاهم‌های میانجیگی پیچیده

successful conciliations

تفاهم‌های میانجیگی موفق

pursuing conciliations

دنبال کردن تفاهم‌های میانجیگی

failed conciliations

تفاهم‌های میانجیگی ناموفق

attempted conciliations

تفاهم‌های میانجیگی تلاش شده

formal conciliation

تفاهم میانجیگی رسمی

mediation conciliations

تفاهم‌های میانجیگی

future conciliations

تفاهم‌های میانجیگی آینده

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید