concurrently

[ایالات متحده]/kən'kʌrəntli/
[بریتانیا]/kənˈkə..əntlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. همزمان اتفاق افتادن؛ همزیستی.

جملات نمونه

He was given two twelve month sentences to run concurrently.

به او دو حکم حبس به مدت دوازده ماه داده شد که به طور همزمان اجرا شوند.

Self-development of College Students in the Visual Threshold of the Intersubjective——And Concurrently Discusses "Monitorial System"

خود توسعه‌دهی دانشجویان دانشگاه در آستانه بصری بین فردی - و به طور همزمان در مورد "سیستم نظارتی" بحث می‌کند.

This paper introduces and implements a solution based on proactor pattern and provides an effective way to concurrently handle I/O operations.

این مقاله یک راه حل مبتنی بر الگوی پیشرو را معرفی و پیاده‌سازی می‌کند و راهی مؤثر برای رسیدگی همزمان به عملیات I/O ارائه می‌دهد.

Physiognomy Environment of the Ancient Routeway from Minzhong to Taizhong ——Concurrently Discussing the Existence of"Dongshan Overbridge"

محیط چهره‌پردازی مسیر باستانی از مینژونگ به تایژونگ - به طور همزمان در مورد وجود "پل دوگان شرقی" بحث می‌کند.

He is a national second-class scenarist works for the television station of Xiangxi autonomous prefecture of Hunan province, and concurrently the vice-president of Xiangxi Writers Association.

او یک فیلمنامه نویس درجه دو ملی است که برای ایستگاه تلویزیونی منطقه خودمختار سیانگشی استان هونان کار می کند و همزمان نایب رئیس انجمن نویسندگان سیانگشی است.

She is studying and working concurrently.

او به طور همزمان تحصیل و کار می‌کند.

The company is developing multiple projects concurrently.

شرکت به طور همزمان چندین پروژه را در حال توسعه است.

He can handle multiple tasks concurrently.

او می‌تواند چندین کار را به طور همزمان انجام دهد.

Concurrently, the team is conducting market research.

همزمان با این موضوع، تیم تحقیقات بازار انجام می‌دهد.

The new policy will be implemented concurrently with the existing one.

سیاست جدید به طور همزمان با سیاست موجود اجرا خواهد شد.

Concurrently with his job, he is pursuing a degree in business.

همزمان با شغلش، او در حال تحصیل در رشته بازرگانی است.

The company is hiring new employees concurrently with expanding its operations.

شرکت به طور همزمان در حال استخدام کارمندان جدید و گسترش عملیات خود است.

The team is working on multiple projects concurrently to meet the deadline.

تیم برای رسیدن به مهلت مقرر، به طور همزمان روی چندین پروژه کار می‌کند.

Concurrently, she is volunteering at a local charity organization.

همزمان با این موضوع، او داوطلبانه در یک سازمان خیریه محلی فعالیت می‌کند.

The students are balancing their studies and extracurricular activities concurrently.

دانشجویان به طور همزمان تحصیل و فعالیت‌های فوق برنامه خود را متعادل می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید