condescendingness

[ایالات متحده]/ˌkɒn.dɪˈsen.dɪŋ.nəs/
[بریتانیا]/ˌkɑːn.dɪˈsen.dɪŋ.nəs/

ترجمه

n. کیفیت نمایش یک رفتار یا حالت برتری.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

her condescendingness was evident in how she explained simple tasks to newcomers.

پایین‌رویی او در نحوه توضیح دادن وظایف ساده به افراد جدید آشکار بود.

the manager's condescendingness toward junior staff created tension in the office.

پایین‌رویی مدیر نسبت به کارکنان جوان باعث ایجاد تنش در دفتر شد.

i could sense the condescendingness in his voice when he corrected my mistakes.

وقتی اشتباهات من را تصحیح کرد، پایین‌رویی در صدای او قابل حس بود.

her condescendingness toward the new intern was noticed by everyone.

پایین‌رویی او نسبت به دانشجوی جدید توسط همه مورد توجه قرار گرفت.

he spoke with no condescendingness, treating all team members as equals.

او با هیچ گونه پایین‌رویی صحبت کرد و تمام اعضای تیم را به یکدیگر برابر می‌دانست.

the teacher's condescendingness made students lose confidence in their abilities.

پایین‌رویی معلم باعث شد دانش‌آموزان اعتماد به توانایی‌های خود را از دست بدهند.

his condescendingness toward lower-ranking employees was unprofessional.

پایین‌رویی او نسبت به کارکنان با رتبه پایین حرفه‌ای نبود.

there was obvious condescendingness in how she broke down the basic concepts.

پایین‌رویی واضحی در نحوه تجزیه و تحلیل مفاهیم پایه‌ای او وجود داشت.

the executive's condescendingness cost the company valuable talent.

پایین‌رویی اجرایی، به شرکت باعث از دست دادن توانایی‌های ارزشمند شد.

her condescendingness and superiority complex made collaboration difficult.

پایین‌رویی و پیچیدگی احساس برتری او باعث سختی در همکاری شد.

despite her expertise, she never showed condescendingness toward novices.

با وجود تخصص او، او هرگز پایین‌رویی نسبت به افراد جدید نشان نداد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید