condole with
تسلیت گفتن با
condole over
تسلیت گفتن در مورد
condole on
تسلیت گفتن به مناسبت
condole in
تسلیت گفتن در
condole during
تسلیت گفتن در طول
condole for
تسلیت گفتن برای
condole at
تسلیت گفتن در
condole upon
تسلیت گفتن به هنگام
condole through
تسلیت گفتن در طول
condole about
تسلیت گفتن درباره
we all gathered to condole with the family during their time of loss.
ما همه دور هم جمع شدیم تا در زمان غم و اندوه با خانواده همدلی کنیم.
he sent a letter to condole the passing of her father.
او نامه ای برای تسلیت درگذشت پدرش فرستاد.
it is important to condole with friends who are grieving.
مهم است که با دوستان در حال سوگواری همدلی کنیم.
she offered her condolences to the bereaved family.
او تسلیت خود را به خانواده داغدار ابراز کرد.
many people came to condole at the memorial service.
بسیاری از مردم برای ابراز همدردی در مراسم یادبود حاضر شدند.
he took a moment to condole with his colleague after the tragedy.
او پس از فاجعه مدتی را برای ابراز همدردی با همکارش صرف کرد.
she expressed her desire to condole with the victims' families.
او تمایل خود را برای ابراز همدردی با خانواده های قربانیان ابراز کرد.
they organized a gathering to condole with those affected by the disaster.
آنها یک گردهمایی برای ابراز همدردی با آسیب دیدگان از فاجعه برگزار کردند.
it is customary to condole with someone who has lost a loved one.
ابراز همدردی با کسی که عزیزی را از دست داده است، یک رسم است.
he felt compelled to condole after hearing the sad news.
پس از شنیدن این خبر غم انگیز احساس کرد که باید ابراز همدردی کند.
condole with
تسلیت گفتن با
condole over
تسلیت گفتن در مورد
condole on
تسلیت گفتن به مناسبت
condole in
تسلیت گفتن در
condole during
تسلیت گفتن در طول
condole for
تسلیت گفتن برای
condole at
تسلیت گفتن در
condole upon
تسلیت گفتن به هنگام
condole through
تسلیت گفتن در طول
condole about
تسلیت گفتن درباره
we all gathered to condole with the family during their time of loss.
ما همه دور هم جمع شدیم تا در زمان غم و اندوه با خانواده همدلی کنیم.
he sent a letter to condole the passing of her father.
او نامه ای برای تسلیت درگذشت پدرش فرستاد.
it is important to condole with friends who are grieving.
مهم است که با دوستان در حال سوگواری همدلی کنیم.
she offered her condolences to the bereaved family.
او تسلیت خود را به خانواده داغدار ابراز کرد.
many people came to condole at the memorial service.
بسیاری از مردم برای ابراز همدردی در مراسم یادبود حاضر شدند.
he took a moment to condole with his colleague after the tragedy.
او پس از فاجعه مدتی را برای ابراز همدردی با همکارش صرف کرد.
she expressed her desire to condole with the victims' families.
او تمایل خود را برای ابراز همدردی با خانواده های قربانیان ابراز کرد.
they organized a gathering to condole with those affected by the disaster.
آنها یک گردهمایی برای ابراز همدردی با آسیب دیدگان از فاجعه برگزار کردند.
it is customary to condole with someone who has lost a loved one.
ابراز همدردی با کسی که عزیزی را از دست داده است، یک رسم است.
he felt compelled to condole after hearing the sad news.
پس از شنیدن این خبر غم انگیز احساس کرد که باید ابراز همدردی کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید