confab

[ایالات متحده]/ˈkɒnfæb/
[بریتانیا]/ˈkɑːnfæb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. گفتگوی غیررسمی یا بحث؛ ملاقات
v. در گفتگو شرکت کردن
vi. به طور غیررسمی صحبت کردن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردconfabs
جمعconfabs
صفت یا فعل حال استمراریconfabbing
زمان گذشتهconfabbed
قسمت سوم فعلconfabbed

عبارات و ترکیب‌ها

casual confab

گفتگوی غیررسمی

quick confab

گفتگوی سریع

private confab

گفتگوی خصوصی

team confab

گفتگوی تیمی

informal confab

گفتگوی غیررسمی

brief confab

گفتگوی کوتاه

friendly confab

گفتگوی دوستانه

group confab

گفتگوی گروهی

business confab

گفتگوی تجاری

social confab

گفتگوی اجتماعی

جملات نمونه

we had a confab about our weekend plans.

ما در مورد برنامه‌های آخر هفته خود گفتگو کردیم.

during the confab, many ideas were exchanged.

در طول گفتگو، بسیاری از ایده ها رد و بدل شد.

let's have a confab to brainstorm new strategies.

بیایید یک گفتگو برای بارش مغز استراتژی های جدید داشته باشیم.

she enjoyed the confab with her colleagues over lunch.

او از گفتگو با همکارانش در زمان ناهار لذت برد.

the confab lasted for several hours.

گفتگو برای چند ساعت طول کشید.

he was invited to a confab about the latest technology trends.

او برای گفتگو در مورد آخرین روندها و فناوری ها دعوت شده بود.

after the confab, we felt more aligned on our goals.

پس از گفتگو، احساس کردیم در مورد اهداف خود همسوتر هستیم.

they had a confab to resolve the ongoing issues.

آنها برای حل مشکلات در حال انجام یک گفتگو داشتند.

the confab was informal but productive.

گفتگو غیررسمی اما سازنده بود.

we should schedule a confab to finalize the project details.

ما باید یک گفتگو برای نهایی کردن جزئیات پروژه برنامه ریزی کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید