confabbed about
در مورد صحبت کرد
confabbed over
روی صحبت کرد
confabbed with
با صحبت کرد
confabbed all
همه صحبت کرد
confabbed away
دور صحبت کرد
confabbed briefly
به طور خلاصه صحبت کرد
confabbed happily
با خوشحالی صحبت کرد
confabbed late
دیر صحبت کرد
confabbed together
با هم صحبت کرد
confabbed casually
به طور اتفاقی صحبت کرد
they confabbed about their weekend plans.
آنها در مورد برنامههای آخر هفته خود گفتگو کردند.
we confabbed over coffee for hours.
ما ساعتها در مورد قهوه گفتگو کردیم.
the team confabbed before the big presentation.
تیم قبل از ارائه بزرگ گفتگو کرد.
she confabbed with her friends about the latest movie.
او با دوستانش در مورد آخرین فیلم گفتگو کرد.
during lunch, they confabbed about their travels.
در زمان ناهار، آنها در مورد سفر خود گفتگو کردند.
he confabbed with his colleagues about the new project.
او با همکاران خود در مورد پروژه جدید گفتگو کرد.
the kids confabbed about their favorite games.
کودکان در مورد بازیهای مورد علاقه خود گفتگو کردند.
they confabbed late into the night.
آنها تا دیروقت گفتگو کردند.
we confabbed about politics and current events.
ما در مورد سیاست و رویدادهای جاری گفتگو کردیم.
she confabbed with her mentor about career advice.
او با مربی خود در مورد مشاوره شغلی گفتگو کرد.
confabbed about
در مورد صحبت کرد
confabbed over
روی صحبت کرد
confabbed with
با صحبت کرد
confabbed all
همه صحبت کرد
confabbed away
دور صحبت کرد
confabbed briefly
به طور خلاصه صحبت کرد
confabbed happily
با خوشحالی صحبت کرد
confabbed late
دیر صحبت کرد
confabbed together
با هم صحبت کرد
confabbed casually
به طور اتفاقی صحبت کرد
they confabbed about their weekend plans.
آنها در مورد برنامههای آخر هفته خود گفتگو کردند.
we confabbed over coffee for hours.
ما ساعتها در مورد قهوه گفتگو کردیم.
the team confabbed before the big presentation.
تیم قبل از ارائه بزرگ گفتگو کرد.
she confabbed with her friends about the latest movie.
او با دوستانش در مورد آخرین فیلم گفتگو کرد.
during lunch, they confabbed about their travels.
در زمان ناهار، آنها در مورد سفر خود گفتگو کردند.
he confabbed with his colleagues about the new project.
او با همکاران خود در مورد پروژه جدید گفتگو کرد.
the kids confabbed about their favorite games.
کودکان در مورد بازیهای مورد علاقه خود گفتگو کردند.
they confabbed late into the night.
آنها تا دیروقت گفتگو کردند.
we confabbed about politics and current events.
ما در مورد سیاست و رویدادهای جاری گفتگو کردیم.
she confabbed with her mentor about career advice.
او با مربی خود در مورد مشاوره شغلی گفتگو کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید