confessor

[ایالات متحده]/kən'fesə/
[بریتانیا]/kən'fɛsɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که اعتراف می‌کند، یک مؤمن که به خاطر ایمانش مورد آزار قرار می‌گیرد.

جملات نمونه

A man condemned to death is listening to his confessor in the tumbrel.

مردي که به مرگ محکوم شده است، در گاری مرگ در حال گوش دادن به اعتراف‌گر خود است.

The priest listened attentively to the confessor's sins.

کشیش با دقت به گناهان اعتراف‌گر گوش داد.

She found solace in being a confessor for her friends.

او آرامش را در ایفای نقش یک اعتراف‌گر برای دوستانش یافت.

The confessor sought forgiveness for his wrongdoings.

اعتراف‌گر طلب بخشش برای اعمال نادرست خود کرد.

The confessor revealed his deepest secrets to the priest.

اعتراف‌گر اسرار عمیق خود را به کشیش فاش کرد.

As a confessor, she kept the secrets of others close to her heart.

به عنوان یک اعتراف‌گر، او اسرار دیگران را در قلب خود نگه داشت.

The confessor felt a sense of relief after confessing his sins.

اعتراف‌گر پس از اعتراف به گناهانش احساس رهایی کرد.

The confessor's words were met with compassion and understanding.

کلمات اعتراف‌گر با دلسوزی و درک مواجه شدند.

The confessor knelt before the priest to confess his sins.

اعتراف‌گر برای اعتراف به گناهانش در برابر کشیش زانو زد.

She acted as a confessor for those who needed to unburden themselves.

او به عنوان یک اعتراف‌گر برای کسانی که نیاز به تخلیه خود داشتند، عمل کرد.

The confessor's voice quivered as he recounted his transgressions.

صدای اعتراف‌گر در حالی که اعمال نادرست خود را تعریف می‌کرد، می‌لرزید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید