congruously

[ایالات متحده]/kənˈɡruːəsli/
[بریتانیا]/kənˈɡruəsli/

ترجمه

adv. به روشی که سازگار یا مناسب باشد

عبارات و ترکیب‌ها

congruously aligned

تراز شده به طور همسو

congruously fitting

به طور همسو مناسب

congruously integrated

به طور همسو یکپارچه شده

congruously matched

به طور همسو تطبیق داده شده

congruously combined

به طور همسو ترکیب شده

congruously situated

به طور همسو قرار گرفته

congruously expressed

به طور همسو بیان شده

congruously designed

به طور همسو طراحی شده

congruously presented

به طور همسو ارائه شده

congruously organized

به طور همسو سازماندهی شده

جملات نمونه

she dressed congruously for the formal event.

او به طور هماهنگ برای رویداد رسمی لباس پوشید.

the colors in the painting blend congruously.

رنگ‌های نقاشی به طور هماهنگ با هم ترکیب می‌شوند.

they worked congruously to achieve their common goal.

آنها به طور هماهنگ برای دستیابی به هدف مشترک خود کار کردند.

the team members communicated congruously during the project.

اعضای تیم در طول پروژه به طور هماهنگ با یکدیگر ارتباط برقرار کردند.

her ideas fit congruously with the company's vision.

ایده‌های او به طور هماهنگ با چشم‌انداز شرکت مطابقت داشت.

the music played congruously with the dance performance.

موسیقی به طور هماهنگ با اجرای رقص پخش شد.

the architecture of the building is congruously designed.

معماری ساختمان به طور هماهنگ طراحی شده است.

his actions were congruously aligned with his words.

اقدامات او به طور هماهنگ با گفته‌هایش همسو بودند.

the themes of the book and movie are congruously intertwined.

مضامین کتاب و فیلم به طور هماهنگ با هم در هم تنیده شده‌اند.

the flavors in the dish combine congruously.

طعم‌ها در غذا به طور هماهنگ با هم ترکیب می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید