conscripted soldiers
سربازان اجباری
conscripted service
خدمت اجباری
conscripted troops
نیروی اجباری
conscripted labor
کار اجباری
conscripted men
مردان اجباری
conscripted forces
نیروی اجباری
conscripted army
ارتش اجباری
conscripted personnel
پرسنل اجباری
conscripted units
واحد های اجباری
conscripted citizens
شهروندان اجباری
many young men were conscripted into the army during the war.
بسیاری از جوانان در طول جنگ به خدمت وظیفه اجباری فراخوانده شدند.
he was conscripted against his will.
او علیرغم میل خود به خدمت وظیفه اجباری فراخوانده شد.
after the draft, several of his friends were conscripted.
پس از فراخوان، چندین دوست او به خدمت وظیفه اجباری فراخوانده شدند.
she felt nervous about being conscripted.
او در مورد فراخوانده شدن برای خدمت وظیفه اجباری مضطرب بود.
they conscripted volunteers to join the mission.
آنها داوطلبان را برای پیوستن به مأموریت فراخواندند.
during the conflict, many were conscripted for military service.
در طول درگیری، بسیاری برای خدمت نظامی فراخوانده شدند.
he was conscripted at the age of eighteen.
او در سن هجده سالگی فراخوانده شد.
some countries have laws that allow conscripted service.
برخی از کشورها قوانینی دارند که اجازه می دهند خدمت وظیفه اجباری انجام شود.
she was conscripted and sent to a training camp.
او فراخوانده شد و به یک اردوگاه آموزشی فرستاده شد.
conscripted soldiers often face difficult conditions.
سربازان فراخوانده شده اغلب با شرایط دشواری روبرو هستند.
conscripted soldiers
سربازان اجباری
conscripted service
خدمت اجباری
conscripted troops
نیروی اجباری
conscripted labor
کار اجباری
conscripted men
مردان اجباری
conscripted forces
نیروی اجباری
conscripted army
ارتش اجباری
conscripted personnel
پرسنل اجباری
conscripted units
واحد های اجباری
conscripted citizens
شهروندان اجباری
many young men were conscripted into the army during the war.
بسیاری از جوانان در طول جنگ به خدمت وظیفه اجباری فراخوانده شدند.
he was conscripted against his will.
او علیرغم میل خود به خدمت وظیفه اجباری فراخوانده شد.
after the draft, several of his friends were conscripted.
پس از فراخوان، چندین دوست او به خدمت وظیفه اجباری فراخوانده شدند.
she felt nervous about being conscripted.
او در مورد فراخوانده شدن برای خدمت وظیفه اجباری مضطرب بود.
they conscripted volunteers to join the mission.
آنها داوطلبان را برای پیوستن به مأموریت فراخواندند.
during the conflict, many were conscripted for military service.
در طول درگیری، بسیاری برای خدمت نظامی فراخوانده شدند.
he was conscripted at the age of eighteen.
او در سن هجده سالگی فراخوانده شد.
some countries have laws that allow conscripted service.
برخی از کشورها قوانینی دارند که اجازه می دهند خدمت وظیفه اجباری انجام شود.
she was conscripted and sent to a training camp.
او فراخوانده شد و به یک اردوگاه آموزشی فرستاده شد.
conscripted soldiers often face difficult conditions.
سربازان فراخوانده شده اغلب با شرایط دشواری روبرو هستند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید