conscripted

[ایالات متحده]/kənˈskrɪptɪd/
[بریتانیا]/kənˈskrɪptəd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور اجباری به خدمت نظامی فراخوانده شده بودن

عبارات و ترکیب‌ها

conscripted soldiers

سربازان اجباری

conscripted service

خدمت اجباری

conscripted troops

نیروی اجباری

conscripted labor

کار اجباری

conscripted men

مردان اجباری

conscripted forces

نیروی اجباری

conscripted army

ارتش اجباری

conscripted personnel

پرسنل اجباری

conscripted units

واحد های اجباری

conscripted citizens

شهروندان اجباری

جملات نمونه

many young men were conscripted into the army during the war.

بسیاری از جوانان در طول جنگ به خدمت وظیفه اجباری فراخوانده شدند.

he was conscripted against his will.

او علی‌رغم میل خود به خدمت وظیفه اجباری فراخوانده شد.

after the draft, several of his friends were conscripted.

پس از فراخوان، چندین دوست او به خدمت وظیفه اجباری فراخوانده شدند.

she felt nervous about being conscripted.

او در مورد فراخوانده شدن برای خدمت وظیفه اجباری مضطرب بود.

they conscripted volunteers to join the mission.

آنها داوطلبان را برای پیوستن به مأموریت فراخواندند.

during the conflict, many were conscripted for military service.

در طول درگیری، بسیاری برای خدمت نظامی فراخوانده شدند.

he was conscripted at the age of eighteen.

او در سن هجده سالگی فراخوانده شد.

some countries have laws that allow conscripted service.

برخی از کشورها قوانینی دارند که اجازه می دهند خدمت وظیفه اجباری انجام شود.

she was conscripted and sent to a training camp.

او فراخوانده شد و به یک اردوگاه آموزشی فرستاده شد.

conscripted soldiers often face difficult conditions.

سربازان فراخوانده شده اغلب با شرایط دشواری روبرو هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید