not consolable
غیرقابل تسلی
consolable child
کودک قابل تسلی
consolable friend
دوست قابل تسلی
consolable heart
قلب قابل تسلی
consolable moment
لحظه قابل تسلی
consolable spirit
روح قابل تسلی
consolable grief
غم قابل تسلی
consolable feelings
احساسات قابل تسلی
consolable loss
از دست دادن قابل تسلی
consolable tears
اشکهای قابل تسلی
the child was inconsolable after losing his favorite toy.
کودک پس از گم شدن اسباببازی مورد علاقهاش، قابل تسلی نبود.
despite her efforts, she found him to be inconsolable.
با وجود تلاشهایش، متوجه شد که او قابل تسلی نیست.
he tried to comfort her, but she remained inconsolable.
او سعی کرد او را آرام کند، اما او همچنان قابل تسلی نبود.
after the news, the family was inconsolable.
پس از دریافت خبر، خانواده قابل تسلی نبود.
the dog was inconsolable after its owner left.
سگ پس از رفتن صاحبش قابل تسلی نبود.
she felt inconsolable after the breakup.
او پس از جدایی احساس میکرد که قابل تسلی نیست.
his grief was so deep that he seemed inconsolable.
غم او آنقدر عمیق بود که به نظر میرسید قابل تسلی نیست.
the parents were inconsolable at the loss of their child.
والدین در غم از دست دادن فرزندشان قابل تسلی نبودند.
she was inconsolable, crying for hours.
او قابل تسلی نبود و ساعتها گریه میکرد.
even with friends around, he felt inconsolable.
حتی با وجود دوستانش، او احساس میکرد که قابل تسلی نیست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید