consolable

[ایالات متحده]/kənˈsəʊləbəl/
[بریتانیا]/kənˈsoʊləbl/

ترجمه

adj. قابل تسلی دادن

عبارات و ترکیب‌ها

not consolable

غیرقابل تسلی

consolable child

کودک قابل تسلی

consolable friend

دوست قابل تسلی

consolable heart

قلب قابل تسلی

consolable moment

لحظه قابل تسلی

consolable spirit

روح قابل تسلی

consolable grief

غم قابل تسلی

consolable feelings

احساسات قابل تسلی

consolable loss

از دست دادن قابل تسلی

consolable tears

اشک‌های قابل تسلی

جملات نمونه

the child was inconsolable after losing his favorite toy.

کودک پس از گم شدن اسباب‌بازی مورد علاقه‌اش، قابل تسلی نبود.

despite her efforts, she found him to be inconsolable.

با وجود تلاش‌هایش، متوجه شد که او قابل تسلی نیست.

he tried to comfort her, but she remained inconsolable.

او سعی کرد او را آرام کند، اما او همچنان قابل تسلی نبود.

after the news, the family was inconsolable.

پس از دریافت خبر، خانواده قابل تسلی نبود.

the dog was inconsolable after its owner left.

سگ پس از رفتن صاحبش قابل تسلی نبود.

she felt inconsolable after the breakup.

او پس از جدایی احساس می‌کرد که قابل تسلی نیست.

his grief was so deep that he seemed inconsolable.

غم او آنقدر عمیق بود که به نظر می‌رسید قابل تسلی نیست.

the parents were inconsolable at the loss of their child.

والدین در غم از دست دادن فرزندشان قابل تسلی نبودند.

she was inconsolable, crying for hours.

او قابل تسلی نبود و ساعت‌ها گریه می‌کرد.

even with friends around, he felt inconsolable.

حتی با وجود دوستانش، او احساس می‌کرد که قابل تسلی نیست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید