constrainedly

[ایالات متحده]/kənˈstreɪndli/
[بریتانیا]/kənˈstreɪndli/

ترجمه

adv. به طرز تحمیلی یا غیرطبیعی; به روشی بی میل یا تردیدآمیز

عبارات و ترکیب‌ها

constrainedly accepted

پذیرفته شده با محدودیت

constrainedly expressed

بیان شده با محدودیت

constrainedly limited

محدود شده با محدودیت

constrainedly defined

تعریف شده با محدودیت

constrainedly chosen

انتخاب شده با محدودیت

constrainedly performed

انجام شده با محدودیت

constrainedly managed

مدیریت شده با محدودیت

constrainedly operated

نظارت شده با محدودیت

constrainedly organized

سازماندهی شده با محدودیت

constrainedly arranged

چیده شده با محدودیت

جملات نمونه

she spoke constrainedly during the meeting.

او در طول جلسه به طور محدود صحبت کرد.

he moved constrainedly due to his injury.

او به دلیل آسیب‌دیدگی‌اش به طور محدود حرکت کرد.

the budget was constrainedly allocated for the project.

بودجه به طور محدود برای پروژه تخصیص داده شد.

they expressed their opinions constrainedly in the discussion.

آنها نظرات خود را به طور محدود در بحث مطرح کردند.

her laughter came out constrainedly, as if she was holding back.

خنده او به طور محدود بیرون آمد، انگار که او سعی می‌کرد جلوی خود را بگیرد.

the artist worked constrainedly within the given parameters.

هنرمند به طور محدود در چارچوب پارامترهای مشخص‌شده کار کرد.

he felt constrainedly by the rules of the organization.

او به دلیل قوانین سازمان به طور محدود احساس می‌کرد.

she smiled constrainedly, unsure of how to react.

او با تردید و به طور محدود لبخند زد، نمی‌دانست چگونه واکنش نشان دهد.

the team operated constrainedly, with limited resources.

تیم با منابع محدود و به طور محدود عمل کرد.

they navigated the conversation constrainedly to avoid conflict.

آنها برای جلوگیری از درگیری، گفتگو را به طور محدود هدایت کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید