constringed

[ایالات متحده]/kənˈstrɪndʒd/
[بریتانیا]/kənˈstrɪndʒd/

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته کامل constringe؛ برای تنگ‌تر یا باریک‌تر کردن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

constringed muscles

عضلات منقبض

constringed vessels

توریج‌های منقبض

constringed pupils

شاگردان منقبض

constringed space

فضای منقبض

constringed nerves

اعصاب منقبض

constringed airways

راه‌های هوایی منقبض

constringed throat

گلوگاه منقبض

constringed arteries

شریان‌های منقبض

constringed tissues

بافت‌های منقبض

constringed thoughts

افکار منقبض

جملات نمونه

the muscles were constringed during the exercise.

عضلات در طول ورزش منقبض بودند.

the constringed feeling in my throat made it hard to speak.

احساس منقبض در گلو باعث شد صحبت کردن برایم سخت باشد.

his emotions were constringed by fear.

احساسات او توسط ترس محدود شده بود.

the constringed wires are essential for the circuit.

سیم‌های منقبض برای مدار ضروری هستند.

she felt her heart constringed with anxiety before the exam.

او قبل از امتحان احساس کرد که قلبی مضطرب و منقبض دارد.

as the temperature dropped, the rubber band constringed.

با کاهش دما، کش لاستیکی منقبض شد.

his thoughts were constringed by doubt and hesitation.

افکار او توسط تردید و دودلی محدود شده بود.

the constringed muscles indicated a lack of flexibility.

عضلات منقبض نشان دهنده عدم انعطاف پذیری بود.

she constringed her emotions to avoid conflict.

او احساسات خود را برای جلوگیری از درگیری محدود کرد.

the constringed space made it difficult to move.

فضای محدود باعث شد حرکت کردن دشوار باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید