consummation

[ایالات متحده]/kɒnsə'meɪʃ(ə)n/
[بریتانیا]/ˌkɑnsə'meʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تکمیل؛ کمال؛ تحقق نهایی

جملات نمونه

the consummation of a sale.

به‌اوختتام یک فروش

the eager consummation that follows a long and passionate seduction.

به‌اوختتام مشتاقانه که پس از یک اغوای طولانی و پرشور دنبال می‌شود.

In the daily life, the standard build people are not after all many, the clothing and the build necessary goal, is achieves the consummation through the pseudoblepsia the impression.

در زندگی روزمره، تعداد زیادی از افراد با ساختار استاندارد وجود ندارند، هدف لازم پوشش و ساختار، از طریق شبه‌بصیرت و تأثیر به دست می‌آید.

the consummation of a business deal

به‌اوختتام یک معامله تجاری

the consummation of a marriage

به‌اوختتام ازدواج

the consummation of a project

به‌اوختتام یک پروژه

the consummation of a dream

به‌اوختتام یک رویا

the consummation of a partnership

به‌اوختتام یک مشارکت

the consummation of a meal

به‌اوختتام یک وعده غذایی

the consummation of a plan

به‌اوختتام یک برنامه

the consummation of a relationship

به‌اوختتام یک رابطه

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید