convergency

[ایالات متحده]/kənˈvɜːdʒənsi/
[بریتانیا]/kənˈvɜrdʒənsi/

ترجمه

n. فرآیند همگرایی یا نزدیک شدن؛ کیفیت یا حالت همگرایی
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

conceptual convergency

همگرایی مفهومی

theoretical convergency

همگرایی نظری

methodological convergency

همگرایی روش‌شناختی

cultural convergency

همگرایی فرهنگی

technological convergency

همگرایی فناورانه

economic convergency

همگرایی اقتصادی

social convergency

همگرایی اجتماعی

global convergency

همگرایی جهانی

strategic convergency

همگرایی استراتژیک

environmental convergency

همگرایی زیست‌محیطی

جملات نمونه

the convergency of ideas led to a groundbreaking innovation.

همگرایی ایده‌ها منجر به یک نوآوری پیشگام شد.

there is a convergency of interests among the stakeholders.

در میان ذینفعان، همگرایی منافع وجود دارد.

the convergency of technology and art creates new possibilities.

همگرایی فناوری و هنر، امکانات جدیدی را ایجاد می‌کند.

we witnessed the convergency of cultures at the festival.

ما شاهد همگرایی فرهنگ‌ها در جشنواره بودیم.

the convergency of different fields can enhance collaboration.

همگرایی زمینه‌های مختلف می‌تواند همکاری را تقویت کند.

convergency in research methods can yield better results.

همگرایی در روش‌های تحقیق می‌تواند نتایج بهتری به دست آورد.

the convergency of opinions is essential for consensus.

همگرایی نظرات برای اجماع ضروری است.

convergency in goals can unite a team.

همگرایی در اهداف می‌تواند یک تیم را متحد کند.

the convergency of science and philosophy raises important questions.

همگرایی علم و فلسفه سوالات مهمی را مطرح می‌کند.

we are seeing a convergency of trends in the market.

ما شاهد همگرایی روندها در بازار هستیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید