convincible

[ایالات متحده]/kənˈvɪn.sə.bəl/
[بریتانیا]/kənˈvɪn.sə.bəl/

ترجمه

adj.قابل قانع شدن یا باور کردن

عبارات و ترکیب‌ها

convincible argument

استدلال قانع‌کننده

convincible evidence

دلایل قانع‌کننده

convincible reason

دلیل قانع‌کننده

convincible claim

ادعای قانع‌کننده

convincible theory

تئوری قانع‌کننده

convincible point

نقطه نظر قانع‌کننده

convincible testimony

شهادت قانع‌کننده

convincible solution

راه حل قانع‌کننده

convincible perspective

دیدگاه قانع‌کننده

convincible conclusion

نتیجه‌گیری قانع‌کننده

جملات نمونه

she is quite convincible when presenting her ideas.

وقتی ایده‌های خود را ارائه می‌دهد، او بسیار متقاعدکننده است.

his arguments were not very convincible.

استدلال‌های او خیلی متقاعدکننده نبودند.

they found her explanation to be convincible.

آنها توضیح او را متقاعدکننده یافتند.

it's important to be convincible in a debate.

در یک بحث، مهم است که متقاعدکننده باشید.

she presented a convincible case for her proposal.

او یک استدلال متقاعدکننده برای پیشنهاد خود ارائه داد.

his performance in the meeting was convincible.

عملکرد او در جلسه متقاعدکننده بود.

to be convincible, you must have solid evidence.

برای متقاعدکننده بودن، شما باید شواهد محکمی داشته باشید.

the scientist's findings were convincible to the audience.

یافته‌های دانشمند برای مخاطبان متقاعدکننده بود.

she has a convincible way of explaining complex topics.

او راه متقاعدکننده‌ای برای توضیح موضوعات پیچیده دارد.

his story was convincible enough to win the jury's favor.

داستان او به اندازه‌ای متقاعدکننده بود که لطف هیئت داوران را جلب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید