cony

[ایالات متحده]/ˈkəʊni/
[بریتانیا]/ˈkoʊni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک خرگوش؛ خز خرگوش؛ نوعی سنگ خرسه که در کتاب مقدس ذکر شده است
Word Forms
جمعconies

عبارات و ترکیب‌ها

cony fur

پوست خرگوش

cony skin

پوست خرگوش

cony meat

گوشت خرگوش

cony habitat

زیستگاه خرگوش

cony species

گونه های خرگوش

cony population

جمعیت خرگوش

cony breeding

تکثیر خرگوش

cony characteristics

ویژگی های خرگوش

cony behavior

رفتار خرگوش

cony conservation

حفظ خرگوش

جملات نمونه

she adopted a cute cony from the shelter.

او یک خرگوش کوچک دوست داشتنی از پناهگاه به فرزندی پذیرفت.

the cony is known for its soft fur.

خرگوش به خاطر خز نرمش معروف است.

we spotted a cony in the garden yesterday.

ما دیروز یک خرگوش را در باغ دیدیم.

many children love to play with a cony toy.

بسیاری از کودکان دوست دارند با یک اسباب بازی خرگوش بازی کنند.

the cony hopped around happily in the field.

خرگوش با خوشحالی در مزرعه جست و خیز کرد.

she painted a beautiful picture of a cony.

او یک نقاشی زیبا از یک خرگوش کشید.

in spring, conies are often seen in pairs.

در بهار، خرگوش‌ها اغلب به صورت جفتی دیده می‌شوند.

he learned how to take care of a cony.

او یاد گرفت که چگونه از یک خرگوش مراقبت کند.

the cony's diet consists mainly of vegetables.

رژیم غذایی خرگوش عمدتاً از سبزیجات تشکیل شده است.

they built a cozy hutch for their cony.

آنها یک لانه دنج برای خرگوش خود ساختند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید