fox

[ایالات متحده]/fɒks/
[بریتانیا]/fɑːks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. فریب دادن; ترش کردن
n. یک شخص زیرک، یک شخص مکار
vi. حقه بازی کردن; تظاهر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

outfox someone

فریب دادن کسی

foxy lady

خانم باهوش و جذاب

old fox

روباه پیر

arctic fox

روباه قطبی

silver fox

روباه نقره‌ای

fox fur

پوست روباه

play fox

بازی روباه

little fox

روباهک

blue fox

روباه آبی

red fox

روباه سرخ

megan fox

میگان فاکس

white fox

روباه سفید

flying fox

خفاش پرنده

fox trot

فاکستروت

fox spirit

روح روباه

جملات نمونه

The fox is a canine animal.

روباه یک حیوان سگ‌مانند است.

I have a fox terrier.

من یک سگ جغدی دارم.

the fox came slinking through the bracken.

روباه در میان جگه‌های جنگلی به آرامی حرکت کرد.

The fox was beset by hunters and hounds.

روباه مورد هجوم شکارچیان و سگ ها قرار گرفت.

what was the reward for such a one as Fox?.

پاداش برای کسی مثل فاکس چه بود؟

The fox whipped out of sight.

روباه ناگهان از دید پنهان شد.

a fox that was pursued by hounds.

روباشی که توسط سگ‌های شکاری تعقیب می‌شد.

a fox hunter with a good seat.

یک شکارچی روباه با جایگاه مناسب.

Foxes can be a curse to farmers.

روباه ها می توانند برای کشاورزان نفرین باشند.

The fox's clever evasion of the dogs.

فرار باهوشانه روباه از سگ‌ها.

"It was an exciting hunt, but the fox escaped."

«این یک شکار هیجان‌انگیز بود، اما روباه فرار کرد.»

The question foxed me completely.

این سوال من را کاملاً گیج کرد.

A fox cannot hide its tail.

روباه نمی‌تواند دم خود را پنهان کند.

There is a big fox den on the back hill.

در تپه پشتی یک لانه‌ی بزرگ روباه وجود دارد.

The fox escaped the hunter.

روباه از شکارچی فرار کرد.

The fox hid in the thicket where the dogs could not reach it.

روباه در بوته‌ای پنهان شد که سگ‌ها نمی‌توانستند به آن دسترسی پیدا کنند.

Farmers regard foxes as vermin.

کشاورزان روباه‌ها را به عنوان آفات در نظر می‌گیرند.

Foxes are supposed to be wily creatures.

گفته می‌شود روباه‌ها موجوداتی حیله‌گر هستند.

he found Fox expostulating with a tall young man.

او فاکس را دید که با یک جوان قدبلند بحث می‌کرد.

نمونه‌های واقعی

One example is the Arctic fox.

یک نمونه، روباه قطبی است.

منبع: Listening Digest

Naruto Uzumaki is a teenage ninja who has the Nine Tails fox, Kyubi, inside.

ناروتو ازوماکی یک نینجای نوجوان است که روباه نه دم، کوبی، در داخلش دارد.

منبع: Cross-dimensional character story

But I was not reassured. I remembered the fox.

اما من اطمینان حاصل نکردم. من روباه را به یاد آوردم.

منبع: The Little Prince

The animal is the island fox.

حیوان روباه جزیره است.

منبع: CNN 10 Student English October 2019 Collection

But it might be a fox! Bunnyboy listened hard.

اما ممکن است یک روباه باشد! بانیبوی با دقت گوش داد.

منبع: American Elementary School English 4

He is as cunning as a fox.

او به هوش یک روباه است.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

The fox froze, wary eyes fixed upon this strange new phenomenon.

روباه منجمد شد، چشمان محتاط بر این پدیده جدید و عجیب متمرکز بود.

منبع: 6. Harry Potter and the Half-Blood Prince

He had walked for a while when he saw a fox.

او مدتی راه می رفت تا اینکه روباهی دید.

منبع: Journey to the West

Pasi Widgren drew a fox that measures about 90 meters across.

پاسی ویدگرن روباهی را کشید که حدود 90 متر عرض دارد.

منبع: AP Listening December 2021 Collection

To you, I am nothing more than a fox like 100,000 foxes.

برای شما، من بیشتر از یک روباه مانند 100000 روباه نیستم.

منبع: The original soundtrack of "The Little Prince" animated movie.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید