outfox someone
فریب دادن کسی
foxy lady
خانم باهوش و جذاب
old fox
روباه پیر
arctic fox
روباه قطبی
silver fox
روباه نقرهای
fox fur
پوست روباه
play fox
بازی روباه
little fox
روباهک
blue fox
روباه آبی
red fox
روباه سرخ
megan fox
میگان فاکس
white fox
روباه سفید
flying fox
خفاش پرنده
fox trot
فاکستروت
fox spirit
روح روباه
The fox is a canine animal.
روباه یک حیوان سگمانند است.
I have a fox terrier.
من یک سگ جغدی دارم.
the fox came slinking through the bracken.
روباه در میان جگههای جنگلی به آرامی حرکت کرد.
The fox was beset by hunters and hounds.
روباه مورد هجوم شکارچیان و سگ ها قرار گرفت.
what was the reward for such a one as Fox?.
پاداش برای کسی مثل فاکس چه بود؟
The fox whipped out of sight.
روباه ناگهان از دید پنهان شد.
a fox that was pursued by hounds.
روباشی که توسط سگهای شکاری تعقیب میشد.
a fox hunter with a good seat.
یک شکارچی روباه با جایگاه مناسب.
Foxes can be a curse to farmers.
روباه ها می توانند برای کشاورزان نفرین باشند.
The fox's clever evasion of the dogs.
فرار باهوشانه روباه از سگها.
"It was an exciting hunt, but the fox escaped."
«این یک شکار هیجانانگیز بود، اما روباه فرار کرد.»
The question foxed me completely.
این سوال من را کاملاً گیج کرد.
A fox cannot hide its tail.
روباه نمیتواند دم خود را پنهان کند.
There is a big fox den on the back hill.
در تپه پشتی یک لانهی بزرگ روباه وجود دارد.
The fox escaped the hunter.
روباه از شکارچی فرار کرد.
The fox hid in the thicket where the dogs could not reach it.
روباه در بوتهای پنهان شد که سگها نمیتوانستند به آن دسترسی پیدا کنند.
Farmers regard foxes as vermin.
کشاورزان روباهها را به عنوان آفات در نظر میگیرند.
Foxes are supposed to be wily creatures.
گفته میشود روباهها موجوداتی حیلهگر هستند.
he found Fox expostulating with a tall young man.
او فاکس را دید که با یک جوان قدبلند بحث میکرد.
One example is the Arctic fox.
یک نمونه، روباه قطبی است.
منبع: Listening DigestNaruto Uzumaki is a teenage ninja who has the Nine Tails fox, Kyubi, inside.
ناروتو ازوماکی یک نینجای نوجوان است که روباه نه دم، کوبی، در داخلش دارد.
منبع: Cross-dimensional character storyBut I was not reassured. I remembered the fox.
اما من اطمینان حاصل نکردم. من روباه را به یاد آوردم.
منبع: The Little PrinceThe animal is the island fox.
حیوان روباه جزیره است.
منبع: CNN 10 Student English October 2019 CollectionBut it might be a fox! Bunnyboy listened hard.
اما ممکن است یک روباه باشد! بانیبوی با دقت گوش داد.
منبع: American Elementary School English 4He is as cunning as a fox.
او به هوش یک روباه است.
منبع: High-frequency vocabulary in daily lifeThe fox froze, wary eyes fixed upon this strange new phenomenon.
روباه منجمد شد، چشمان محتاط بر این پدیده جدید و عجیب متمرکز بود.
منبع: 6. Harry Potter and the Half-Blood PrinceHe had walked for a while when he saw a fox.
او مدتی راه می رفت تا اینکه روباهی دید.
منبع: Journey to the WestPasi Widgren drew a fox that measures about 90 meters across.
پاسی ویدگرن روباهی را کشید که حدود 90 متر عرض دارد.
منبع: AP Listening December 2021 CollectionTo you, I am nothing more than a fox like 100,000 foxes.
برای شما، من بیشتر از یک روباه مانند 100000 روباه نیستم.
منبع: The original soundtrack of "The Little Prince" animated movie.لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید