copped

[ایالات متحده]/kɒpt/
[بریتانیا]/kɑːpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گرفتن یا به دست آوردن; دزدی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

copped a plea

قبول گناه کرد

copped out

ترک کرد، پا پس کشید

copped it

مجازات شد

copped a feel

احساس گرفت

copped a ride

سوار شد

copped a look

نگاه کرد

copped a break

استراحت کرد

copped some heat

مشکل به وجود آورد

copped the goods

کالاها را به دست آورد

copped a buzz

هیجان گرفت

جملات نمونه

he copped a new car last week.

او هفته گذشته یک ماشین جدید خرید.

she copped an attitude when i asked her to help.

وقتی از او خواستم کمک کند، او با رفتاری خاص واکنش نشان داد.

the thief copped a plea to reduce his sentence.

سارق برای کاهش مجازات خود، به گناه اعتراف کرد.

they copped the championship title this year.

آنها امسال قهرمان شدند.

he copped some great advice from his mentor.

او از مربی خود نصیحت‌های خوبی گرفت.

she copped a cold after being out in the rain.

بعد از اینکه در باران بیرون بود، او سرما خورد.

he copped a feel during the dance.

او در طول رقص احساس خوبی داشت.

they copped a glimpse of the celebrity at the event.

آنها نگاهی گذرا به سلبریتی در آن رویداد انداختند.

she copped a break when she got the job offer.

وقتی پیشنهاد شغلی دریافت کرد، برای او یک فرصت پیش آمد.

he copped a ticket for speeding.

او به دلیل سرعت زیاد جریمه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید