corniness

[ایالات متحده]/ˈkɔːnɪnəs/
[بریتانیا]/ˈkɔrnɪnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت بی‌مزه بودن؛ کمبود ظرافت؛ چیزی که به عنوان کلیشه‌ای یا بیش از حد احساسی در نظر گرفته می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

corniness factor

عامل سلیقه‌گی

high corniness

سلیقه‌گی زیاد

embrace corniness

پذیرش سلیقه‌گی

corniness level

سطح سلیقه‌گی

corniness alert

هشدار سلیقه‌گی

corniness index

شاخص سلیقه‌گی

corniness test

تست سلیقه‌گی

detect corniness

تشخیص سلیقه‌گی

corniness scale

مقیاس سلیقه‌گی

corniness quotient

ضریب سلیقه‌گی

جملات نمونه

his jokes were full of corniness.

نکات خنده‌دار او پر از شعری بودن بودند.

she rolled her eyes at the corniness of the movie.

او با دیدن فیلم، چشمانش را چرخاند.

the corniness of the song made it a hit.

شعری بودن آهنگ باعث محبوبیت آن شد.

despite the corniness, i enjoyed the romantic comedy.

با وجود شعری بودن، از کمدی رمانتیک لذت بردم.

he embraced the corniness of his performance.

او از شعری بودن اجرایش استقبال کرد.

there’s a certain charm in the corniness of classic films.

در شعری بودن فیلم‌های کلاسیک، جذابیت خاصی وجود دارد.

her corniness was endearing to everyone in the room.

شعری بودن او برای همه در اتاق جذاب بود.

they laughed at the corniness of the skit.

آنها به شعری بودن طرح خندیدند.

sometimes, a little corniness is exactly what you need.

گاهی اوقات، کمی شعری بودن دقیقا همان چیزی است که نیاز دارید.

his corniness made him the life of the party.

شعری بودنش او را به روح مهمانی تبدیل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید