councilmember

[ایالات متحده]/ˈkaʊnsəlˌmɛmbə/
[بریتانیا]/ˈkaʊnslˌmɛmbər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عضو یک شورا

عبارات و ترکیب‌ها

councilmember meeting

جلسه عضو شورای شهر

councilmember vote

رای عضو شورای شهر

councilmember proposal

پیشنهاد عضو شورای شهر

councilmember election

انتخابات عضو شورای شهر

councilmember role

نقش عضو شورای شهر

councilmember term

دوره عضویت شورای شهر

councilmember office

دفتر عضو شورای شهر

councilmember district

منطقه عضو شورای شهر

councilmember agenda

برنامه عضو شورای شهر

councilmember statement

بیانیه عضو شورای شهر

جملات نمونه

the councilmember proposed a new community project.

عضو شورای شهر یک پروژه جدید مشارکتی را پیشنهاد داد.

every councilmember should listen to their constituents.

هر عضو شورای شهر باید به رای‌دهندگان خود گوش دهد.

the councilmember attended the town hall meeting.

عضو شورای شهر در جلسه تالار شهر شرکت کرد.

many councilmembers support the new environmental initiative.

بسیاری از اعضای شورای شهر از طرح جدید زیست محیطی حمایت می کنند.

she was elected as the youngest councilmember in the city.

او به عنوان جوانترین عضو شورای شهر انتخاب شد.

the councilmember addressed the concerns of local businesses.

عضو شورای شهر به نگرانی های کسب و کارهای محلی رسیدگی کرد.

he is a dedicated councilmember who works for the community.

او یک عضو شورای شهر متعهد است که برای جامعه کار می کند.

the councilmember organized a charity event last weekend.

عضو شورای شهر در آخر هفته گذشته یک رویداد خیریه سازماندهی کرد.

residents expressed their gratitude to the councilmember.

ساکنان قدردانی خود را از عضو شورای شهر ابراز کردند.

the councilmember's office is open for public inquiries.

دفتر عضو شورای شهر برای درخواست های عمومی باز است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید