counterpunch

[ایالات متحده]/ˈkaʊntəpʌnʧ/
[بریتانیا]/ˈkaʊntərˌpʌnʧ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ضربه تلافی‌جویانه در بوکس؛ یک پاسخ یا واکنش

عبارات و ترکیب‌ها

counterpunch strategy

استراتژی ضد حمله

counterpunch technique

تکنیک ضد حمله

counterpunch move

حرکت ضد حمله

counterpunch response

پاسخ ضد حمله

counterpunch attack

حمله ضد حمله

counterpunch play

بازی ضد حمله

counterpunch style

سبک ضد حمله

counterpunch opportunity

فرصت ضد حمله

counterpunch tactic

تاکتیک ضد حمله

counterpunch effect

اثر ضد حمله

جملات نمونه

he delivered a powerful counterpunch during the match.

او یک ضربه متقابل قدرتمند در طول مسابقه تحویل داد.

her counterpunch surprised her opponent.

ضربه متقابل او حریفش را غافلگیر کرد.

in politics, a good counterpunch can change the debate.

در سیاست، یک ضربه متقابل خوب می تواند بحث را تغییر دهد.

the boxer trained hard to improve his counterpunch technique.

مشتگر به سختی تمرین کرد تا تکنیک ضربه متقابل خود را بهبود بخشد.

she always knows how to counterpunch in arguments.

او همیشه می داند چگونه در بحث ها ضربه متقابل بزند.

the team needs to counterpunch if they want to win.

تیم باید ضربه متقابل بزند اگر می خواهند برنده شوند.

his counterpunch was a turning point in the fight.

ضربه متقابل او یک نقطه عطف در مبارزه بود.

they trained for months to master the counterpunch.

آنها برای تسلط بر ضربه متقابل ماه ها تمرین کردند.

she used a clever counterpunch to deflect criticism.

او از یک ضربه متقابل باهوش برای دفع انتقاد استفاده کرد.

the coach emphasized the importance of a quick counterpunch.

مربی بر اهمیت ضربه متقابل سریع تاکید کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید