countrey

[ایالات متحده]/ˈkʌntri/
[بریتانیا]/ˈkʌntri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک نوشتار باستانی از country؛ یک بدنۀ ارضی متمایز یا دَوَلَت؛ مردم یک منطقه یا دَوَلَت.
شکل‌های واژه
جمعcountreys

عبارات و ترکیب‌ها

my countrey

کشور من

native countrey

کشور اصیل

countrey life

زندگی روستایی

countrey music

موسیقی روستایی

countrey side

طرف روستا

countrey road

جاده روستایی

foreign countrey

کشور خارجی

countrey house

خانه روستایی

own countrey

کشور خود

new countrey

کشور جدید

جملات نمونه

the countrey folk gathered for the harvest festival.

مردم روستا برای جشن بازیافت جمع شدند.

he traveled across the countrey to find his fortune.

او برای یافتن ثروت خود از روستا به سراسر کشور سفر کرد.

the countrey of his ancestors was far away.

کشور اجداد او دوری بود.

she longed for her native countrey.

او به کشور خودش گریست.

the countrey life suited her well.

زندگی در روستا برای او مناسب بود.

they defended their countrey with pride.

آنها با افتخار کشور خود را دفاع کردند.

the countrey landscape was breathtaking.

منظره کشور زیبایی بود.

he left his countrey to seek adventure.

او از کشور خود خارج شد تا ماجراجویی کند.

the countrey was known for its fine wines.

این کشور به خاطر شرابهای خوبش معروف بود.

every countrey has its own traditions.

هر کشوری دستورالعمل‌های خاص خود را دارد.

the countrey people were kind and welcoming.

مردم کشور لطف‌آمیز و خوش‌خیال بودند.

she wrote poems about her beloved countrey.

او شعرهایی درباره کشور عزیب خود نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید