countrified home
خانه روستایی
countrified lifestyle
سبک زندگی روستایی
countrified decor
دکور روستایی
countrified charm
جذابیت روستایی
countrified setting
محیط روستایی
countrified style
سبک روستایی
countrified atmosphere
فضای روستایی
countrified cuisine
آشپزی روستایی
countrified music
موسیقی روستایی
countrified community
جامعه روستایی
the cabin had a countrified charm that made it feel cozy.
کلبه دارای جذابیت روستایی بود که باعث میشد احساس راحتی کند.
she wore a countrified dress that reminded me of simpler times.
او لباسی با حال و هوای روستایی پوشیده بود که مرا به دوران سادهتر یاد میکرد.
the restaurant served countrified dishes that were hearty and delicious.
رستوران غذاهای روستایی سرو میکرد که مقوی و خوشمزه بودند.
his music has a countrified sound that appeals to many listeners.
موسیقی او دارای صدایی روستایی است که برای بسیاری از شنوندگان جذاب است.
the decor in the house is very countrified with rustic furniture.
دکوراسیون خانه بسیار روستایی با مبلمان روستیک است.
they moved to a countrified area to enjoy a slower pace of life.
آنها برای لذت بردن از سرعت زندگی آرامتر به یک منطقه روستایی نقل مکان کردند.
her style is a blend of modern and countrified elements.
سبک او ترکیبی از عناصر مدرن و روستایی است.
the festival celebrated countrified traditions with music and dance.
جشنواره با موسیقی و رقص، سنتهای روستایی را جشن گرفت.
he prefers countrified living over the hustle and bustle of the city.
او ترجیح میدهد زندگی روستایی را به شلوغی و ازدحام شهر ترجیح دهد.
her artwork has a countrified theme that captures rural life.
هنر او دارای مضمونی روستایی است که زندگی روستایی را به تصویر میکشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید