crawly

[ایالات متحده]/ˈkrɔːli/
[بریتانیا]/ˈkrɔli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ایجاد حس ترس یا ناراحتی; خارش یا سوزن سوزن شدن
Word Forms
جمعcrawlies

عبارات و ترکیب‌ها

crawly feeling

احساس خزنده

crawly bugs

حشرات خزنده

crawly sensation

احساس خزنده

crawly skin

پوست خزنده

crawly creatures

موجودات خزنده

crawly thoughts

افکار خزنده

crawly crawlies

خزنده‌ها

crawly vibes

فضای خزنده

crawly anxiety

اضطراب خزنده

crawly nightmares

شب‌های کابوس خزنده

جملات نمونه

the crawly insects made her scream.

حشرات خزنده باعث فریاد او شدند.

he felt a crawly sensation on his skin.

او یک حس خزنده روی پوستش احساس کرد.

she couldn't sleep due to the crawly feeling in her stomach.

او به دلیل احساس خزنده در معده‌اش نمی‌توانست بخوابد.

the crawly creatures in the garden fascinated the children.

موجودات خزنده در باغ کودکان را مجذوب خود کرد.

he had a crawly fear of spiders.

او از عنکبوت‌ها می‌ترسید.

she brushed off the crawly bugs from her shirt.

او حشرات خزنده را از پیراهنش پاک کرد.

the crawly sensation made him feel uneasy.

حس خزنده باعث ناراحتی او شد.

they discovered a crawly worm in the soil.

آنها یک کرم خزنده در خاک کشف کردند.

the crawly sounds in the attic kept her awake.

صداهای خزنده در زیرزمین او را بیدار نگه داشت.

he always felt crawly when he saw a centipede.

هر وقت یک هزارپای می‌دید، احساس خزنده می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید